تبليغاتX
اسلام و اندیشمندان



 

توضیحى كوتاه درباره مزار ایشان در مكّه مكرّمه

قبرستان ابوطالب ـ كه به آن حُجُون و جنّة المُعلّى نیز گفته می‌شود ـ پس از قبرستان بقیع، اشرف مقابر است، و رسول اكرم(صلى الله علیه وآله) مكرّر به آنجا رفت و آمد داشته‌اند. و در آنجا حضرت عبدمناف جدّ اعلاى پیامبر، حضرت عبدالمطّلب جدّ پیامبر، حضرت ابوطالب عموى پیامبر، حضرت خدیجه همسر پیامبر، و عدّه‌اى از علماى بزرگ و جمع بسیارى از مؤمنین، مدفون می‌باشند. و بنابر قولى مدفن والده مكرّمه حضرت نبىّ اَكرم «آمنه بنت وهب» نیز در این قبرستان قرار دارد. گر چه مشهور این است كه قبر آن جناب در أَبْواء بین مكّه و مدینه است.

 

اَلسَّلامُ عَلَیْكِ یا اُمَّ الْمُؤْمِنِینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْكِ یا زَوْجَةَ سَیّـِدِ الْمُرْسَلِینِ، اَلسَّلامُ عَلَیْكِ یا اُمَّ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ سَیِّدَةِ نِساءِ الْعالَمِینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْكِ یا أَوَّلَ الْمُؤْمِناتِ، اَلسَّلامُ عَلَیْكِ یا مَنْ أَنْفَقَتْ مالَها فِی نُصْرَةِ سَیِّدِ الاَْنْبِیاءِ، وَ نَصَرَتْهُ مَااسْتَطاعَتْ وَدافَعَتْ عَنْهُ الاَْعْداءَ، اَلسَّلامُ عَلَیْكِ یا مَنْ سَلَّمَ عَلَیْها جَبْرَئِیلُ، وَ بلَّغَهَا السَّلامَ مِنَ اللهِ الْجَلِیلِ، فَهَنِیئاً لَكِ بِما أَوْلاكِ اللهُ مِنْ فَضْل، وَالسَّلامُ عَلَیْكِ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَكاتُهُ .

سلام بر تو اى مادر مؤمنان، سلام بر تو اى همسر سرور فرستادگان، سلام بر تو اى مادر فاطمه زهرا سرور بانوان دو جهان، سلام بر تو اى نخست بانوى مؤمن، سلام بر تو اى آن كه دارائیش را در راه پیروزى اسلام و یارى سرور انبیا هزینه كرد و دشمنان را از او دور ساخت، سلام بر تو اى آن كه بر او جبرئیل درود فرستاد، و سلام خداى بزرگ را به او ابلاغ كرد، این فضل الهى گوارایت باد و سلام و رحمت و بركاتش بر تو باد .

حاج منصور ارضی

روضه 1 Play Download

روضه 2 Play Download

روضه 3 Play Download

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387;ساعت 11:43;  توسط حامد لطفي ;  | 

به یاد خشکی لب تو  روزه می گیرم

فدای لعل لبانت شهید بی کفنم

نوشته نام تو را حق به روی سینه من

به یاد نام تو مولا ، پر از غم و مهنم

 زیارت حرمین تو را ، که می خوانم

غریب می شوم و کربلای تو ، وطنم

 به یاد دختر تو ، می خورم رطب مولا

زمان خوردن افطار ، آتشین دهنم 

طعام می خورم من ، رقیه  می گویم

که یاد دختر تو ، لرزه می زند به تنم

کنار سفره افطار ، کاسه شیری هست

به یاد کودک شش ماهه ، کاسه می شکنم

لبم چگونه خورد یار ، بر پیاله آب

که عکس ساقی لب تشنگان ، بر آن بینم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387;ساعت 11:41;  توسط حامد لطفي ;  | 

السلام علیک یا حجة بن الحسن

وعیده دیدارت را داده اند و ما در انتظارت نشسته ایم


 

و به راستی روزی او خواهد آمد و آن روز واژه غریب انتظار برای همیشه از واژه نامه های تاریخ پاک خواهند شد!

میلاد منجی عالم بشریت مبارک باد

عيدتان مبارك

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387;ساعت 23:38;  توسط حامد لطفي ;  | 

دنیای عدالت محوری‌‌‌٬دنیای ظلم ستیزی٬دنیایی که همه ار حقوق یکسان برخوردار باشند و سلمان ها و بلال ها بر سر یک سفره غذا بخورند٬دنیایی که تبعیض و یک چشم نگری کور شده باشد٬دنیایی که فساد اخلاقی و مالی فاسد شده باشد٬دنیایی که ارزش مرد به ثروت نباشد٬دنیایی که ارزش زن به زیبایی او نباشد و از او به عنوان مدل تبلیغاتی یا به عنوان دکور تزییناتی دفاتر و شرکت ها استفاده نشود٬دنیایی که هدف نباشد بلکه وسیله ای باشد برای زندگانی جاویدان آخرت٬دنیایی که هدف آفرینش٬منزل مقصود باشد....

این ها آرزوهایی است که بشر همیشه داشته ٬از آن زمان که حاکمان زورگو زمین های کشاورزی را غصب می کردند گرفته تا حال که دولت های زورگو... ٬ولی هیچ گاه شرایط تشکیل حکومت عدل جهانی به وجود نیامد اما این نوید داده شده که : «و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم الائمة و نجعلهم الوارثین»  آن هم توسط آخرین امام شیعیان حضرت مهدی (عج)

اما این عقیده مخصوص شیعیان نیست گر چه اختلافاتی در این زمینه بین ادیان وجود دارد.بعضی از فرق مسلمین معتقدند که این منجی هنوز به دنیا نیامده٬مسیحیان او را مسیح موعود می نامند٬یهودیان او را سرور میکاییلی می خوانند و زردشتیان وی را ایرانی دانسته و از او به سوشیانس یاد می کنند.در قرآن و انجیل و تورات و جاماسب نامه به منجی آخر الزمان بشارت داده شده که هیچ٬حتی در کتاب های مقدس براهمه و بوداییان نیز می توان این موضوع را یافت.خلاصه اینکه همه ادیان عقیده دارند که در یک عصر تاریک و بحرانی که فساد و بیدادگری همه جا را فرا می گیرد یک نجات دهنده بزرگ جهانی طلوع می کند و به واسطه نیروی فوق العاده غیبی و الهی اوضاع آشفته جهان را اصلاح می کند.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد 1387;ساعت 15:57;  توسط حامد لطفي ;  | 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد 1387;ساعت 15:56;  توسط حامد لطفي ;  | 

 

                          حکمت روزه از منظر اهل بیت (ع)


روزه از ابعاد مادی و معنوی ، جسمی و روحی بوده و دارای فواید بسیاری است. روزه جسم و روح را پالایش می کند، اگر در روزه‌ داری به تمامی جهات توجه کنیم در پایان ایام روزه داری، روح و جسمی تزکیه شده خواهیم داشت، پیامبر و اهل بیت در مورد روزه توصیه ها و حکمتهای بسیاری دارند.

پیامبر اکرم (ص) و روزه
پیامبر خدا فرمود: صوموا تصحوا. روزه بگیرید تا صحت و سلامتی خویش را تضمین کنید.

حضرت رسول در روایت دیگری می فرماید: لکل شیء زکاة و زکاة الابدان الصیام . برای هر چیزی زکاتی است و زکات بدنها روزه است.

و نیز ایشان در جایی دیگر می فرماید: المعدة بیت کل داء والحمئة رأس کل دواء. معده مرکز و خانه هر دردی است و پرهیز و اجتناب (از غذاهای نامناسب و زیاد خوردن) اساس و رأس هر داروی شفا بخش است.

حضرت علی (ع) و روزه
امام در قسمتی از یکی از خطبه ها می فرماید: و مجاهدة الصیام فی الایام المفروضات، تسکینا لاطرافهم و تخشیعا لابصارهم، و تذلیلا لنفوسهم و تخفیفا لقلوبهم، و اذهابا للخیلاء عنهم و لما فی ذلک من تعفیر عتاق الوجوه بالتراب تواضعا و التصاق کرائم الجوارح بالارض تصاغرا و لحوق البطون بالمتون من الصیام تذللا.

با روزه گرفتن های دشوار، در روزهایی که واجب است، اندامها با این کار آرام می گیرد و دیده ها خاشع و جانها خوار می گردد و دلها سبک می شود و خودبینی از ایشان به وسیله این عبادتها زدوده می گردد و با گزاردن چهره های شاداب با تواضع بر خاک و با نهادن مواضع سجده بر زمین خود را در مقابل خدا خرد می نمایند و اینکه با روزه داری شکمها به پشت می رسند.

روزه؛ آزمایش اخلاص
حضرت علی (ع) در جای دیگری می فرماید: والصیام ابتلاء لاخلاص الخلق. روزه برای آزمایش نمودن اخلاص مردم است.

روزه سپر در مقابل عذاب الهی
حضرت در قسمتی دیگر از نهج البلاغه می فرماید: صوم شهر رمضان فانه جنة من العقاب. در این بحث امام یکی از دلایل وجوب روزه ماه رمضان را، سپر و مانع در مقابل عقاب الهی دانسته اند. یعنی روزه موجب غفران و آمرزش گناهان است.

امام رضا (ع) و روزه
وقتی از حضرت درباره فلسفه روزه می پرسند، می فرماید: همانا مردم مأمور به روزه گرفتن شدند تا درد و ناگواری های گرسنگی و تشنگی را دریابند و آنگاه استدلال کنند بر سختی های گرسنگی و تشنگی و فقر آخرت که پیامبر اکرم در خطبه شعبانیه فرمود: "واذکروا بجوعکم و عطشکم جوع یوم القیمة و عطشة". به وسیله گرسنگی و تشنگی از روزه داریتان، گرسنگی ها و تشنگی های روز قیامت را به یاد آورید، که این یادآوری انسان را به فکر تدارک برای قیامت می اندازد تا جد و جهد بیشتری در کسب رضای خدا بنماید.

امام رضا (ع) در جایی دیگر درباره فلسفه روزه این چنین می فرماید: علت روزه برای درک درد گرسنگی و تشنگی است تا بنده ، ذلیل ، متضرع و صابر باشد. همچنین در روزه شکستگی شهوات وجود دارد.

(به نقل از سایت فرهنگی نجم ثاقب)

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد 1387;ساعت 15:55;  توسط حامد لطفي ;  | 

فهم دين در نگاه امام حسين (ع)

 ـ اگر دين را مجموعه اي از «اركان، اصول و فروعي كه بر نبي نازل گرديده است، به علاوه تاريخ زندگي و سيره و سنن اولياي دين» بدانيم و فهم دين را در سه سطح اعمال ديني،‌ معرفت ديني و تجربه ديني ببينيم آنگاه به خوبي روشن مي شود كه امام حسين (ع) در چه پايه اي از فهم ديني قرار دارد. او كسي است كه در خانه وحي و به همراه وحي رشد يافته است لذا هم به تمامي اركان اصول و فروع دين آشناست و هم در گفتگوي مستمر با آن بزرگوار و خصوصاً علي بن ابي طالب (ع) و فاطمه زهرا (س) و امام حسن مجتبي (ع) به زواياي مختلف دين معرفت يافته است و نيز با زيستن دركنار بهترين و بزرگترين عارفان دوران صاحب تجارب عالي عرفاني شده است. اما آنچه كه او از فهم ديني براي ما ارايه داده است در يك نگاه مستقل، نمود عالي تجربه ديني يعني عرفان حماسي است دعاي عرفه آن بزرگ يكي از عظيم ترين ذخاير معرفتي و عرفاني ماست و حماسه پس از دعا يعني شهادت آن سالار و سيد شهيدان مهمترين دستاورد عملي آن است كه از ديگر  پيشوايان ديني ديده نشده است.1

 1-(مجموعه مقالات كنگره بين المللي امام خميني و فرهنگ عاشورا/ دفتر دوم/ ص 225)

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد 1387;ساعت 15:54;  توسط حامد لطفي ;  | 

بِسْمِ ‏الله الرََّّحْمنِ الرََّّحيمِ

انالله وانّااليه راجعون

 

شهادت انسان‏ساز سردار پرافتخار اسلام، و مجاهد بيدار و متعهد راه تعالي و پيوستن به «ملاء اعلي»، دكتر مصطفي چمران را به پيشگاه ولي‏عصر ارواحنا فداه تسليت و تبريك عرض مي‏كنم. تسليت از آنرو، كه ملت شهيدپرور ما سربازي را از دست داد، كه در جبهه‏هاي نبرد با باطل، چه در لبنان و چه در ايران، حماسه مي‏آفريد و سرلوحه مرام او اسلام عزيز و پبروزي حق بر باطل بود. او جنگجويي پرهيزگار و معلمي متعهد بود، كه كشور اسلامي ما به او و امثال او احتياج مبرم داشت و تبريك از آنرو كه اسلام بزرگ چنين فرزنداني تقديم ملت‏ها و توده ‏هاي مستضعف مي‏كند و سرداراني همچون او در دامن تربيت خود پرورش مي‏دهد. مگر چنين نيست كه زندگي عقيده و جهاد در راه آن است؟

چمران عزيز با عقيده پاك خالص غيروابسته به دستجات و گروه‏هاي سياسي، و عقيده به هدف بزرگ الهي، جهاد را در راه آن از آغاز زندگي شروع و به آن ختم كرد. او در حيات، با نور معرفت و پيوستگي به خدا قدم نهاد و در راه آن به جهاد برخاست و جان خود را نثار كرد. او با سرافرازي زيست، و با سرافرازي شهيد شد و به حق رسيد.

هنر آن است كه بي‏هياهوهاي سياسي، و «خودنمايي»هاي شيطاني، براي خدا به جهاد برخيزد و خود را فداي هدف كند نه هوي، و اين هنر مردان خداست. او در پيشگاه خداي بزرگ با آبرو رفت. روانش شاد و يادش بخير.

و اما ما مي‏توانيم چنين هنري داشته باشيم، با خداست كه دستمان را بگيرد و از ظلمات جهالت و نفسانيت برهاند.

من اين ضايعه را به ملت شريف ايران و لبنان، بلكه به ملت‏هاي مسلمان و قواي مسلح و رزمندگان در راه حق، و به خاندان و برادر محترم اين مجاهد عزيز، تسليت عرض مي‏كنم. و از خداوند تعالي رحمت براي او، و صبر و اجر براي بازماندگان محترمش خواهانم.

اول تيرماه شصت

روح ‏الله ‏الموسوي‏ الخميني

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد 1387;ساعت 15:52;  توسط حامد لطفي ;  | 

 

اعتکاف فرصتی برای تولدی نو و ارتباط نزدیک با خدا

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد 1387;ساعت 15:51;  توسط حامد لطفي ;  | 

شهيد امام رضا(ع)- ماجرايی خواندنی از پيدا شدن يک شهيد

اوايل سال 72 بود و گرماى فكه.

در منطقه عملياتى والفجر مقدماتى، بين كانال اول و دوم، مشغول كار بوديم.

چند روزى مى شد كه شهيد پيدا نكرده بوديم. هر روز صبح زيارت عاشورا مى خوانديم و كار را شروع مى كرديم. گره و مشكل كار را در خود مى جستيم. مطمئن بوديم در توسلهايمان اشكالى وجود دارد.

          

آن روز صبح، كسى كه زيارت عاشورا مى خواند، توسلى پيدا كرد به امام رضا(ع). شروع كرد به ذكر مصائب امام هشتم و كرامات او. مى خواند و همه زار زار گريه مى كرديم. در ميان مداحى، از امام رضا طلب كرد كه دست ما را خالى برنگرداند، ما كه در اين دنيا هم خواسته و خواهشمان فقط باز گردان اين شهدا به آغوش خانواده هايشان است و...

هنگام غروب بود و دم تعطيل كردن كار و برگشتن به مقر. ديگر داشتيم نااميد مى شديم. خورشيد مى رفت تا پشت تپه ماهورهاى روبه رو پنهان شود. آخرين بيل ها كه در زمين فرو رفت، تكه اى لباس توجهمان را جلب كرد. همه سراسيمه خود را به آنجا رساندند. با احترام و قداست، شهيد را از خاك در آورديم. روزى اى بود كه آن روز نصيبمان شده بود. شهيدى آرام خفته به خاك. يكى از جيب هاى پيراهن نظامى اش را كه باز كرديم تا كارت شناسايى و مداركش را خارج كنيم، در كمال حيرت و ناباورى، ديديم كه يك آينه كوچك، كه پشت آن تصويرى نقاشى از تمثال امام رضا(ع) نقش بسته، به چشم مى خورد. از آن آينه هايى كه در مشهد، اطراف ضريح مطهر مى فروشند. گريه مان درآمد. همه اشك مى ريختند. جالب تر و سوزناكتر از همه زمانى بود كه از روى كارت شناسايى اش فهميديم نامش «سيد رضا» است. شور و حال عجيبى بر بچه ها حكمفرما شد. ذكر صلوات و جارى اشك، كمترين چيزى بود.

شهيد را كه به شهرستان ورامين بردند، بچه ها رفتند پهلوى مادرش تا سرّ اين مسئله را دريابند. مادر بدون اينكه اطلاعى از اين امر داشته باشد، گفت:

«پسر من علاقه و ارادت خاصى به حضرت امام رضا(ع) داشت...».

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد 1387;ساعت 15:2;  توسط حامد لطفي ;  | 


قرآن


1 – قرآن کريم
متن قرآن با اعراب، تفسير قرآن، کتاب و مقالاتي در زمينه قرآن، آموزش تجويد و ترتيل، دعاها و احاديث مربوط به قرآن و …
زبان: عربي
نشاني:
www.holyquran.net

 


2 – منابع قرآن در اينترنت
مقالاتي در خصوص قرآن، آداب قرائت قرآن، قرآن و علوم جديد، تاريخ قرآن، قرائت قرآن، ترجمه قرآن به يازده زبان دنيا و هفت ترجمه انگليسي
زبان: انگليسي
نشاني:
www.quran.org.uk

 


3 – شبکه قرآن
تلاوت قرآن، متن قرآن همراه با سه ترجمه انگليسي، ترجمه قرآن به بيش از 15 زبان، جستجو در قرآن، تفسير، آشنايي با قرآن و قرآن و علوم جديد
زبان: انگليسي
نشاني:
www.quran.net/quran.htm

 


4 – الهدي
متن کامل قرآن همراه با قرائت، ارائه يک دوره قرائت قرآن براي انتقال به کامپيوتر شما، سه ترجمه انگليسي
زبان: انگليسي
نشاني:
www.the.net/quran.htm

 


5 – قرآن در پايگاه usc.edu
آشنايي با قرآن، معجم مفهرس قرآن، جستجو در قرآن، آشنايي با سوره ها، قرآن و علوم جديد، تاريخچه گردآوري قرآن، راهکارهايي براي حفظ قرآن و سه ترجمه انگليسي
زبان: انگليسي
نشاني:
www.usc.edu/dept/msa/quran

 


6 – شبکه قرآن کريم
ترجمه قرآن به بيش از پانزده زبان زنده دنيا، الميزان و…
زبان: انگليسي، اردو
نشاني:
www.qurannetwork.com

 


7 – جستجو در قرآن
قرائت قرآن کريم به صورت ترتيل و نمايش همزمان قرآن با دو متن عربي و ترجمه انگليسي و ترجمه قرآن به چند زبان ديگر به همراه در جستجو در قرآن
زبان : عربي، انگليسي
نشاني :
http://islam.org/mosque/arabicscript/sindex.htm

 


8 – قرآن در پايگاه صدا و سيما
متن قرآن، چهار ترجمه فارسي و يک ترجمه انگليسي، يک دوره ترتيل، تواشيح، آموزش قرآن
زبان : فارسي
نشاني :
http://www.irib.com/worldservice/quran-etrat/main2.htm

 


9 – قرآن در پايگاه حوزه
متن قرآن با دو ترجمه فارسي و يک ترجمه انگليسي به همراه آشنايي با هر سوره، علوم قرآني، تفسير، کتابخانه قرآني، اديان و تمدنها در قرآن، تفسير موضوعي، دايره المعارف قرآني، قرآن و اهل بيت (ع)، خادمان قرآن و معرفي مؤسسات قرآني.
زبان : فارسي
نشاني :
www.hawzah.net/per/Q/Qdefa.asp?URL=Start.htm

 


10 – قرآن در پايگاه آل البيت
متن قرآن، تفسير قرآن، علوم قرآن، کتابهاي مربوط به قرآن، تصاوير، حافظان و صوت قرآن.
زبان : فارسي، عربي و انگليسي
نشاني :
www.al-shia.com/htm/far/main/index.htm?quran&1

 


11 – قرآن پايگاه منتظر
قرآن در حديث، نمايش هم زمان متن، صوت و ترجمه فارسي آيت الله مکارم شيرازي با امکان تکرار آيات، مقالاتي درباره قرآن،
زبان : فارسي
نشاني :
www.montaza.net/farsi/quran/quran-all.htm

 


12 – قرآن در پايگاه اهل البيت عليهم السلام
متن کامل قرآن کريم همراه با ترجمه فارسي و 8 ترجمه به ساير زبان ها همراه با امکان استماع ترتيل آيات
زبان : فارسي
نشاني :
www.ahl-ul-bait.og/guran-final1/index_f.htm

 


13 – کتابخانه قرآني
ارائه تعداد زيادي از کتابهاي تفسيري و علوم قرآني
زبان : فارسي، عربي
نشاني :
www.al-shia.com/html/far/main/index.htm?lib&1

 


14 – ترجمه هاي قرآن کريم
ترجمه قرآن کريم به بيش از 30 زبان زنده دنيا
زبان : انگليسي
نشاني :
http://quranm.hypermart.net

 


15 – پايگاه جامعه القرآن
مطالبي درباره جامعه القرآن، معرفي حافظان قرآن، برنامه هاي حفظ و تعليم قرآن، برنامه دانشگاه براي حافظان فارغ التحصيل، عکسهايي از محمد حسين طباطبايي و …
زبان : عربي، انگليسي
نشاني :
www.jameatulquran.com

 


16 – بخش قرآن پايگاه الاسلام
متن قرآن با 3 ترجمه انگليسي با قابليت جستجو
زبان : انگليسي
نشاني :
www.al-islam.org/quran

 


17 – خدا و قرآن
سه ترجمه انگليسي قرآن، تفسير، مقالاتي درباره قرآن
زبان : انگليسي
نشاني :
www.al-islam.org/allah/index.html

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد 1387;ساعت 14:35;  توسط حامد لطفي ;  | 

 میلاد حضرت علی اکبر و امام  زمان عجل الله را تبریک عرض مینمایم

+ نوشته شده در  جمعه دوم شهریور 1386;ساعت 11:22;  توسط حامد لطفي ;  | 

 

ماه مبارک شعبان و میلاد حضرت امام حسین حضرت عباس و امام زین

 

العابدین علیه السلام و عموم

 

شیعیان بخصوص هم وطنان عزیز مبارک باد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386;ساعت 16:21;  توسط حامد لطفي ;  | 

توسل حضرت زكريا به حضرت زهرا

مولايمان حضرت بقية اللَّه، ارواحنا فداه، در پاسخ سعد بن عبداللَّه در ضمن حديثى طولانى مى‏فرمايد:
حضرت زكريا از پروردگارش درخواست نمود كه نامهاى «پنج تن» را به او بياموزد. جبرئيل (ع) بر او نازل شده آنها را به او آموخت. هرگاه كه زكريا نام محمد، على، فاطمه، و حسن (ع) را مى‏برد، اندوهش برطرف مى‏شد، ولى همين كه نام حسين (ع) را مى‏برد، بغض گلويش را مى‏فشرد و نفسش به شماره مى‏افتاد و گريه‏اش مى‏گرفت. روزى گفت: خداوندا! چه سرى دارد كه هرگاه نام چهار نفر از اينان را مى‏برم غم و اندوهم برطرف شده و خاطرم تسكين مى‏يابد، ولى به هنگام نام بردن از حسين (ع) اشكم جارى و آه و ناله‏ام بلند مى‏شود؟ خداوند متعال داستان حسين (ع) را به او خبر داده و فرمود: «كهيعص». (1) «كاف» اسم كربلا، «هاء» هلاكت و نابودى خاندان پيامبر، «ياء» يزيد كه به حسين ظلم و ستم نمود، «عين» اشاره به عطش و تشنگى حسين و «صاد» صبر او است.
زكريا (ع) كه اين مطلب را شنيد، سه روز از مسجد خود بيرون نرفت و دستور داد كسى بر او وارد نشود و شروع به گريه و زارى نمود و ذكر مصيبت او اين عبارات بود:
خداوندا! آيا بهترين آفريدگانت به فرزندش مصيبت زده مى‏شود؟ آيا چنين مصيبتى بر آستانه‏ى آنان فرود مى‏آيد؟ خداوندا! آيا على و فاطمه اين چنين عزادار مى‏شوند؟
بعد گفت:
خداوندا! فرزندى به من بده كه در دوران پيرى ديدگانم به او روشن شده، وارث و جانشين من باشد! او را براى من به مانند حسين (ع) نسبت به حضرت محمد (ص) قرار ده! بعد از آنكه او را به من دادى، مرا گرفتار محبت او گردان و بعد همانگونه كه حبيبت محمد (ص) به مصيبت او دچار مى‏شود، مرا نيز دچار مصيبت او بگردان!
خداوند، يحيى (ع) را به زكريا داد و او را به مصيبت فقدان او دچار كرد. دوران حمل يحيى، همچون دوران حمل حسين، شش ماه بود. (2)

  1ـ سوره‏ى مريم، آيه‏ى 1.

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مرداد 1386;ساعت 18:55;  توسط حامد لطفي ;  | 

صحیفه سجادیه از امام بزرگوارمان

حضرت سجاد علیه السلام در

ادامه مطلب بخوانید


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مرداد 1386;ساعت 16:23;  توسط حامد لطفي ;  | 

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم :

الا و من مات علی حبّ آل محمّد مات شهیدً
آگاه باشید که کسی که بمیرد بر دوستی خاندان پیامبر (ص) شهید مرده است.

الا و من مات علی حبّ آل محمّد مات مغفوراً له
آگاه باشید که کسی که بمیرد بر دوستی خاندان پیامبر (ص) آمرزیده است.

الا و من مات علی حبّ آل محمّد مات تائباً
آگاه باشید که کسی که بمیرد بر دوستی خاندان پیامبر (ص) تائب مرده است.

الا و من مات علی حبّ آل محمّد مات مستکمل الایمان

الا و من مات علی حبّ آل محمّد فتح فی قبره بابان من الجنّه
آگاه باشید که کسی که بمیرد بر دوستی خاندان پیامبر (ص) باز می شوند دو در از بهشت در قبر او.

الا و من مات علی حبّ آل محمّد بشره ملک الملک با الجنه ثم منکر و نکیر
آگاه باشید که کسی که بمیرد بر دوستی خاندان پیامبر (ص) بشارت میدهد ملک الملک او را به بهشت سپس منکر و نکیر.

الا و من مات علی حبّ آل محمّد یزف الی الجنه کما تزف العروس الی بیت زوجها
آگاه باشید که کسی که بمیرد بر دوستی خاندان پیامبر (ص) می شتابد به سوی بهشت مانند عروسی که می شتابد به خانه همسرش.

الا و من مات علی حبّ آل محمّد جعل الله تعالی زوار قبره ملائکه و الرحمه
آگاه باشید که کسی که بمیرد بر دوستی خاندان پیامبر (ص) قرار می دهد خداوند تعالی ملائکه را زوار قبر او و رحمت.

الا و من مات علی حبّ آل محمّد مات علی السّنّه و الجماعه

>>>
الا و من مات علی بغض آل محمّد جاء یوم القیامه مکتوب بین عینه آیس من رحمت الله
آگاه باشید که کسی که بمیرد با بغض خاندان پیامبر (ص) نوشته شده بین چشم هایش ناامیدی از رحمت خدا

الا و من مات علی بغض آل محمّد مات کافرا
آگاه باشید که کسی که بمیرد با بغض خاندان پیامبر (ص) کافر مرده است.

الا و من مات علی بغض آل محمّد لم یشمّ رائحه الجنّه

منابع:
امان الامه
من اضلال و الاختلاف
آیت الله العظمی صافی گلپایگانی
(اخرج اثعلبی فی تفسیره عن محمد بر اسلم الطوسی ، عن یعلی بن عبید ، عن اسماعیل بن ابی خالد، عن قیس ابن ابی حازم ، عن جریربن عبد اللهالبجلی.
و صلوات بر محمد و آل او

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مرداد 1386;ساعت 14:47;  توسط حامد لطفي ;  | 

 

گفته شده که اولاد اسرائیل را بنی اسراییل گفته اند و اقوام بسیاری شدند واولاد یهودا را بنی یهود گفتند و این دو تیره بعلت زدوخورد و نزاع و جنگهای دامنه دار با انکه توالد و تناسل انها بسیار و افراد انها بی شمار بودند همواره به بکشت و کشتار قرنها می پرداختند ارامش و امنیت اجتماعی بین انها نبود .

 دولت انها از زمان حضرت یعقوب شروع شد و تلاش و اضمحلال انها در عصر بخت النصر خاتمه یافت .

ال اسرائیل دولتی تشکیل دادند و اسیر فراعنه مصر گردیدند و ال یهودا نیز در فلسطین و سوریه و عراق حکومت میکردند و قرنها با هم در جنگ بودند در عصر دانیال دولت یهودا اسیر دولت مصر گردید و بخت النصر که پادشاهی بسیار خشمناک و جبار بود از طرف پادشاه کلده باورشلیم حمله کرد – مصریا نعقب کشیدند و دولت یهود هم تسلیم او شد و بخت النصر بزرگان ال یهود را اسیر کرده به بابل برد .

 حضرت دانیال پسر یوحنا بن یوشیا که نسبش به یهودا فرزند یعقوب میرسد در میان اسرا بود .

شبی بخت النصر خواب هولناکی دید تمام معبرین و حکمای بابل را برای تعبیر احضار کرد همه با اتفاق از تعبیرش فرو ماندند بخت النصر حکم کرد تمام حکمای بابل را به قتل برسانند در میان انها دانیال بود که از حکماء شایسته نیست انها را مکش من ان خواب را تعبیرمی کنم.

دانیال به در بار بخت النصر رفت و خواب را برای او بیان کرد وتعبیر نمود گفت : تو خواب دیدی صورتی و شکلی مهیب و بسیار بزرگ و مخوف با روئی روشن و سری از طلا با دست بار و سینه سیمین و دور ان از مس و دوساق پای از اهن و دو قدم از اهن و خزف و در ان وقت سنگی دیدی که از کوه حرکت کرد و بر ان صورت چون غبار شده بیاد رفت و ان سنگ همچنان د رجای او بزرگ شد تا کوهی عظیم گشت و تمامی زمین را فرو گرفت .

 تعبیر خواب اینستکه تو بر تمام بنی اسراییل و تمام دولتها برتری پیدا می کنی و در اواخر خداوند دولت و سلطنتی ظاهر میسازد که این دولتها را محو خواهید نمود ابدالدهر پاینده خواهید ماند .

 بخت النصر از اینکه تعبیر خواب او سلطنت پهناوری میباشد بسیار مشعوف شد و به دانیال سجده کرد و او را صله فراوان داد و بر تمام سرداران سپاه و حکمای درگاه  حکمرانی داده و کشور خود را به او بخشید و در حقیقت دانیال به منزله رئیس الوزرای بخت النصر شد و او مردم را بشریعت حضرت موسی دعوت کرد .

 کتاب نبوت او مشتمل بر12 فصل و مشعر بر اخبار غیب و بعث پیغمبر اخر الزمان است و ظهور دانیال در سال 768 قبل از میلاد بود .

قبر دانیال در شهرمان شوش واقع در استان خوزستان مزار عمومی مردم است .

وجود این پیغمبر در قدرت حکومت مستبد و ظالمانه  بخت النصرحجتی اسمانی بر مردم بود تا بدانند که همچنانچه پیغمبران برگزیده برای هدایت هستند ستمکاران نیز برای انتقام از همان بیداد گران مهلت داده می شوند تا قیام کنند و دادمظلوم را از ظالم بنحو انتقام و کیفر بگیرند و در زمان همبن خونخواران بسیاری از صلحا بوده اند که هیچ کس مزاح زندگی انها نشده است و حتی برخی از واقفین بلعم الاجتماع در معرفی بخت النصر او را ادم خوبی میگفتنند در عصر ما هم این اوضاع مشهود و محسوس است اگر چه در عصر اسلام وخاتم النبیا (ص) بنا بر این بود که عزاب اسمانی بر مسلمین مانند سایر ملل نباشد .ولی در سال 1333  که سیل بنیان کنی در شمیرانات تهران امد  بیشتر کسانی را مورد قهر و غضب قرارداد که متجاهر بفسق و مصر بر معصیت بوده اند یا در سال قبل از ان خسفی در طرود رخ داد و مردم ان عمل قوم لوط را داشتند و خلاصه سخن اینکه هر گونه فساد محصول دست خود مردم است.(1)

 1-تاریخ انبیا و قصص قران از ادم تا خاتم،عماد زاده حسین،انتشارات اسلام چاپ 43 تاریخ 1380 صص 702تا704

 

داستان بخت النصر(روح الله پور طالب)

در عصر ارمیا پادشاه بابل که در کوفه حکومت داشت در ان شهر زنی زیبا را دید و در خفیه با او سروسری پیدا کرد رخام پادشاه بابل به ان زن که معروف شد مقاربت نمود زن لغزش خود را از کسانش پنهان داشت تا موقع حمل رسید در پنهانی ان طفل را در گونی نهاد برد کناربتی که از سنگ ساخته بودند نهاد نام ان بت (نصر) بود و منفور ان مردم بود ماده سگی بچه دار امد در کنار بت میان پای او کودکی دید پستان در دهان ان طفل نهاد و ان را شیر داد تا ان کودک یک ساله شد.

یک روز مادرش از انجا رد شد تا سر گذشت فرزند خود را ببیند ،دید طفلش فربه و سالم در میان پاهای بت است مدتی ایستاد ببیند که از کجا تغزیه کرده است سگی امد و او را شیر داد و برگشت مادر او را برداشت بخانه برد ونام او را بخت النصر گذاشت .

او به سن هفت سالگی رسید بسیار قوی و نیرومند و تنومند اما ابله رو و کریه المنظر شد و سرش مو نداشت و از یک پا لنگ شد و سرش مو نداشت و از یک پا لنگ شد و با چنین حال هیچ کودکی با او تاب مقاوت نداشت .

مادرش گفت بر خیز برو هیزم بیاور تا بدان غذا تهیه کنیم تا 12 سال کارش هیزم کشی بود .

در این اثنا بارمیا  و دانیال خطاب شد از بیت المقدس بنینوا و بابل بروید و خویشتن را از بخت النصر خریداری کنید و از وی امان بگیرید تا شما را امان دهد گفتند به چه نشانی او را بشناسیم . خطاب شد نشانی های او را دادند و این دو پیغمبر به بابل رفتند و پرسیدند نام تو چیست ؟گفت بخت النصر. شغلت چیست ؟ خار کشی . گفتند ای پسر تو بر بنی اسراییل ظفر خواهی یافت و ما را امان ده گفت اگر چنین شدم امان دهم و بزرگ گردانم و عزیز دارم عهد و پیمان ببستند انها به بیت المقدس باز گشتند و خبردادند که ای بنی اسرائیل هلاکت شما به دست کسی است به چنین شرایطی است اگربخواهید از دست او نجات یابید توبه کنید و به سوی خدا باز گردید .

بخت النصر درهمان اثنا که چنین خبری از پیغمبران خدا شنید خط اموخت و درس خواند تا منشی مخصوص وزیر شد وزیر گفت ترا چهمنصب دهم پاسخ داد حاکم زندان کن در ان وقت پنج هزار نفر زندانی او بودند و رسم بود که حاکم که حاکم یک زندانی به بیابان می برد تا پشته خار اورد – بخت النصر هر روز انها را فرمان اوردن هیزم داد و سهم خزینه را میفرستاد و بقیه را می گرفت .

یک روز بسبب کمی سهم خزینه سلطان بخت النصر را رنجانید اوهم رویه خود را عوض کرد و زندانیان را سلاح جنگی دادوتشجیح کرد و رو به شهر نهاد و حکم کرد هر کس را دیدند بکشند انها نیز به هر کس می رسیدند می کشتند بخت النصر هیچ کس را معاف نداشت مادرش پیش او امد وگفت این چه فتنه ای است شمشیر زد مادرش را هم کشت مردم دیدند او با مادر خو هم چنین کرد به دیگران هم رحم نخواهد نمود تن به تسلیم دادند و مطیع او شدند بخت النصر وزرا را بکشت و بر شهر تسلط یافت .

این کودتا قتل و کشتارسبب شد که به اسانی بر کاخ سلطننتی دست یافت شاه دید مردی عجیب و قهرمانی خون خوار است گفت هر کجا بفرمایی تا به جنگ بپردازیم  پادشاه لشکر را با مالی فراوان در اختیار او گذاشت و او را فرمان داد تا هر کجا رود انجا را مسخر نمایند تا همه دنیا مسخر او شوند او را به مصروشام فرستاد و او هم سوگند یاد کرد تا انجا را مسخر نگرداداند از پای نایستد- خبر حرکت او به بیت المقدس رسید  ارمیا و دانیال به بنی اسرائیل گفتند این بخت النصررا خداوند از خشم افریده است و او بر هیچ کس رحم نمی کند و عذاب او سخت است بترسید و به بیت المقدس پناه ببرید. بنی اسراییل همه در بیت المقدس جمع شدند و شروع به خواندن تورات کردند بخت النصر با لشکر جرارش به انجا رسیدند دانیال با زن و فرزند و دارایی محقرش نزد بخت النصر رفت و نشنی امان داد و امان گرفت بخت النصر بر بنی اسرائیل سلطه یافت هفتاد هزار نفر را بکشت مسجد القصی را خراب کرد تمام کتب تورات را نابود کرد و سوزانید و تمام اموال کشتگان را به یغما به بابل برد و عده ای را هم اسیر کرد و برگشت .

یک روز بخت النصر دانیال را خواست گفت ای دانیال من خوابی دیدهام تعبیر کن پرسید چگونا است گفت خواب دیده ام نردبانی میخ زده ام .

دانیال گفت تو هفتسال و هفت ماه و هفت روز وهفت ساعت مسخ گردی و از نوعی به نوع دیگر در ایی .

روزی بخت النصر بر تخت سلطنت نشسته بود که صورت ماری سرخ رنگ در هوا پدیدار شد و از هیبت او هیچ کس نمیتوانست او را بگیرد وهر باربه صورتی در می اید تا چون پیشه بر تخت نشست و هر سال یک رنگ به خود می گرفت .

برخی نوشته اند بصورت میمونی در امد و در تاریخ است که پس از هفت سال یک روز به صورت ادمی در امد دانیال را خواست گفت خواب دیده ام که دستی از دیوار بدر امد و مرا به زمین زد و ناپدید شد .

دانیال گفت سه روز به عمر تو باقی مانده است . اما بخت النصرقاتل خود را به هلاکت رسانید وازمرگ جان سالم به در برد (2).ر/پ پان شوشیسم 12/12/85 

(2) تاریخ انبیا و قصص قران از ادم تا خاتم،عماد زاده حسین،انتشارات اسلام چاپ 43 تاریخ 1380 صص  704 تا 705 

خرابی بیت المقدس به دست بخت النصر

  در سال 4836 درماه 11روز نهم ان سال عبریان بیت المقدس خانه خدا به دست بخت النصر خراب و ویران شد و بنی اسرائیل از ان روز تا کنون این روز را روز سوگواری میگیرند .و قران مجید در باره خراب بیت المقدس چنین میفرماید :

بنی اسرائیل دوباره در عصیان و کفران طغیان کردند و هر دو بارکیفری بسزا یافتند نخستین بار بدست بختنصر پایمال شدند و بار دوم بدست طیطوس بود که این هر دو بیت المقدس را غراب کردند و بنی اسرائئیل را قتل عام کردند هفتاد سال این دو خونخوار فاصله زمانی داشتند و هر دو برای عبرت بنی اسرائیل امدند و انها را ادب کردند . بخت النصر بیت المقدس را فتح کرد و اتش بخانه خدا زد و او را ازبیخ و بن ویران نمود و تمام نسخ تورات را هر کجا رفت اتش زد چنانچه حتی یک نسخه از تورات نبود ونماند و تمام خانه های فقیر و غنی ،شریف و وضیع ،اکابر و واصاغر را غارت نمود و همه در خانه ها را ویران ساخت و حتی برای انکه اثری از ان شهر نگزارد دیوار و سوروباره شهر را از جای کند و ویران نمود و تمام اموال و اثاثیه عتیقه قیمتی مانند شیران مسی و قد حها و طاوسها وقدور و مجمر ها و ظروف طلا و نقره و مس و فلزات قیمتی همه را برد و انچه نوشته اند هفتاد هزار بار ذخائر که با 745 نفر از ال یهود اسیر کرده به بابل برد .

آخر کار بخت النصر

بخت النصر ازجبار ترین و ستمکارترین و خونخوار ترین مردم دنیا بود این مرد ستم پیشه در سال 18 بلوغش براریکه سلطنت نشست . بتی از طلای نا ب ساخت که شصت ذرع (سی متر) بلندی ان بود و شش ذرع(سه متر) عرض ان بود بت خانهای بر ان ساخت و بت را در انجا قرار داد و فرمان داد که تمام مردم حاضر شوند وچون صدای شیپور و کرنا بلند شد همه به این بت سجده کنند و هرکس تمرد کند و سجده ننماید سر او را از گردن جدا سازید .

در پایتخ بابل همه مردم باطاعت او بترا سجده کردند سه نفر از شاگردان مکتب توحید بنام حینا، میثائیل ،عزریا  سر ازحکم او بر تافته بترا سجده نکردند اطرافیان که همیشه دایه مهربان از مادر هستند برای تقرب گزارش دادند که سه نفر حاضر بسجده بت نشدند .

بخت النصر انها را احضار کرد و گفت اگرسجده به ان خدای من نکنید شما را در اتش می افکنم .

ما ممکن نیست به صنم سجده کنیم از اتش تو هم بیم نداریم خداوند خالق مادر اتش هم نگهبان ما میباشد .

بخت النصر در غضب شد گفت اتش بسیار در جایی وسیع بر افروختتند و حکم نمود حینا – میثائیل – عزریا را گرفتهو دست گردن انه ببستند با لباس در میان اتش انداختند در همان حال اتش زبانه کشید بطرف کسانی که عامل این خیانت بودند و انها را در میان گرفت همه را بسوخت و این سه پیغمبر را در میان اتشحفظ نمود و مانند اتش ابراهیم سرد و گلستان شد و انها در میان اتش به تسبیح و تهلیل و تقدیس حق پرداختند باز گزارش به بخت النصر دادند به اتش نگریست و سخت در تعجب شد کنار اتش امد انها را صدا کرد گفت بیرون ائید که کار شما به راه حق بود وانها بیرون امدند بدون انکه چیزی از لباس انها سوخته شده باشد بختالنصر در حضور انها برای خدای بزرگ سجده کرد و به تکریم انها پردخت. 

مکیخال بن دانیال

پس از دانیال و صی او پسرش مکیخال بود که معاصر سلطنت بهرام بن هرمز است و در سه سال سه ماه 4 روز معاصر او زمان امن و عدل و داد و ارامش و اسایش بوده است و پس از بهرام نرسی بسلطنت رسید و در زمان او میکخال در گذشت و انشوارا وصی خود گردانید . (3)

+ نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386;ساعت 22:34;  توسط حامد لطفي ;  | 

 

   تهيه كننده: خادمان حرم حضرت عبدالله بن علي و دعبل خزايي(عليهم السلام)                                                                          

زمان و مكان تولد و جواني  دعبل خزاعي (ع)

 دعبل بن علي خزاعي در سال 148 هجري قمري در شهر كوفه متولد شد . روز و ماه تولد ايشان مشخص نيست . دعبل از سن نوجواني سرودن شعر را آغاز كرد . در اوايل جوانی بود كه به درخواست هارون الرشيد خليفه عباسي به دربار او رفت تا شعر بسرايد . اما پس از مدتي از دربار هارون الرشيد خارج شد . با وجود هداياي فراواني كه هارون براي دعبل فرستاد، دعبل به دربار بازنگشت . مسير زندگاني دعبل از اين زمان عوض شد . او بيش از گذشته شيفته اهل بيت شده بود و از اين زمان به بعد شروع به سرودن شعر در مدح اهل عصمت (ع) نمود .

ايمان ، دانش و زندگاني دعبل

دعبل وجود مقدس امام موسي بن جعفر (ع) ، امام رضا(ع) ، امام جواد (ع) را درك كرد و به خدمت ايشان رسيد . به دليل شرايط سخت نتوانست خدمت امام علي نقي (ع) برسد ولي شهر سامرا را كه امام در آن زنداني بود را سخت نكوهش كرد .  زندگي پر بركت دعبل تا زمان امام حسن عسكري ادامه داشت و او در مدح اين امام بزرگوار نيز شعر سروده است .

دانش دعبل :

دعبل دانشمند ي است که حدود ده نفر از اديبان و دانشمندان از او روايت كرده اند. در كتاب « تأسيس شيعه » دعبل را يكي از بزرگان و علماي كلام و اديبان و تاريخ شناسان توصيف كرده اند كه در زمينه زبان شناسي ، فصاحت و تاريخ اعراب يد طولايي داشته است . دعبل 4 كتاب تأليف كرده است . دعبل در دهها سال ايثار ، مبارزه ، شكيبايي ، اختفا و ظهور ( به صورت حمله و گريز به سلاح آتشين شعر )  از اين فرصت استفاده كرده و چهار كتاب تأليف نموده اند .  الواحده في المثالب العرب و مناقبها : دعبل در اين كتاب سياست قومي بني اميه را نكوهش كرده است .

طبقات الشعرا  :  اين كتاب يكي از مهم ترين منابع ادبي مي باشد شامل شرح حال شاعران قبل از دعبل است .

دعبل در اين كتاب شعر و شاعران را مي ستايد سيزده تن از اديبان و تاريخ نويسان از كتاب طبقات الشعراي دعبل خزايي مطالبي را نقل كرده اند.

كتاب وصايا الملوك : اين كتاب تا كنون خطي مي باشد.

ديوان شعر دعبل : اين كتاب شامل ده هزار بيت شعر از دعبل است .

زندگاني دعبل  :

 دعبل خزايي در نيمه دوم قرن دوم هجري قمري ازدواج نمود به طور مخفيانه و محرمانه ( به دليل هجوياتي كه در مورد خلفاي عباسي سرود مأمورين خلفاي عباسي به دنبال او بودند .) ميان شهر ها رفت و آمد كرد . دعبل مردي بسيار مهمان نواز بود. البته در اين مورد از مولاي خود حضرت علي (ع) پيروي مي نمودند .كه حضرت علي (ع) 3 روز غذاي خانواده خود را به نيازمندان مي داد . دعبل نيز چنين رفتاري داشت آن هم در راه رضاي خداوند . دعبل سخت تحت تأثير و رفتار و شيوه زندگي خاندان پيامبر( ص)  قرار گرفت . زندگاني دعبل تقريباً در سطح مرفهي قرار داشت . ايشان در شهر هاي كوفه ، بغداد و دينور ( در غرب ايران ) و در يكي از روستا هاي اطراف شوش ( كه محل شهادت او بود) منزل داشت . دعبل مدت كوتاهي فرماندار سمنجان ( از شهر هاي قديم خراسان ) و همچنين فرماندار شهر اسوان مصر شد ولي در عين حال بني عباس و خلفاي آن را سخت نكوهش مي كرد .

ملاقات دعبل با امام رضا (ع) و خواندن « قصيده مدارس آيات »  براي ايشان .

خود دعبل مي فرمايد : زماني كه قصيده مدارس آيات ( قصيده اي است بسيار مشهور و از سروده هاي دعبل در مدح اهل بيت كه به عقيده بسياري از اديبان و شاعران از بهترين نوع مرثيه هايي است كه در اين زمينه سروده شده است )  را سرودم قصد كردم به طوس بروم و براي امام رضا(ع) آن را بخوانم . وقتي خدمت امام رسيدم ، فرمودند اي دعبل بخوان ، شروع به خواندن قصيده كردم تا اين كه رسيدم به بيت :   « اري فيئم في غير هم متقسماً          و ايدهم من فيئهم صفرات »

معني : من حق خاندان عصمت (ع) را تقسيم شده  نزد ديگران مي بينم و دستهايشان از حق اموالشان كلاً خالي است .

زماني كه حضرت  امام رضا (ع) اين بيت را شنيدند گريه كردند و فرمودند « راست گفتي اي دعبل »

 بيت بعد را براي ايشان خواندم : ( اذا وتروا مدواً الي واتريْهم    اكفاً عن الاوتار منقبضات )

معني: هنگامي كه از سوي كينه توزان به خاندان عترت ستم مي شود خاندان عصمت به حقشان نمي رسند.

امام رضا بعد از اين كه اين بيت را شنيد دستهاي شريف خود را بر گرداندو با اندوه فرمودند : به خدا سوگند كه دستهاي ما بسته است .

دعبل نظر شريف امام رضا (ع) را جلب نمود و امام به دعبل فرمودند : اي دعبل آيا مي توانم 2 بيت به اشعارتو اضافه كنم  ( به راستي كه اين دو بيت شعر دعبل را به درجه كمال رسانيد)  دعبل فرمود : بلي اي پسر رسو ل الله . امام 2 بيت به همان وزن و قافيه سرود  آن دو بيت اينست :  وقبر بطوس يالها من مصيبه الحت علي الاحشاء بالزفرات  معني :  و در شهر طوس قبه اي خواهد بود و مصيبت صاحب آن قبر آتش آه و حسرت را بر دل ها مي افروزد

الي الحشر يبعث الله قائماً  يفرج عنا الهم والكربات

معني : آتش اين مصيبت ها تا روز قيامت در دل ماست تا روزي كه خداوند  متعال قائم آل محمد (ص) را ظاهر سازد و ظهورش اين هم و غم را زايل سازد در اين لحظه دعبل از امام پرسيدند : يا امام رضا اين قبري كه فرموديد در طوس است قبر كيست ؟  امام رضا (ع) فرمودند : اي دعبل اين قبر من است .  

( در طول تاريخ اسلام هيچ شاعري به اندازه دعبل اين افتخار نصيبش نشده بود كه يكي از ائمه بيت شعري به اشعار او اضافه نمايد  .

دعبل در قسمتي از اين قصيده در مورد ظهور ولي عصر (عج) و جدا كردن حق از باطل چند بيتي آورده است . هنگامي كه دعبل اين ابيات را براي حضرت امام رضا (ع) خواند ، امام بسيار گريستند سپس به دعبل فرمودند:

يا خزاعي نطق روح القدس علي لسانك بهذين البيتين

 معني : اي دعبل خزاعي  اين جبرئيل بود كه اين دو بيت را بر زبان تو جاري كرد.

در انتهاي قصيده مدارس ايات دعبل يكي از دعاهاي خود را امن و امان بودن بعد از مرگش مي خواند :  امام رضا (ع) با شنيدن اين بيت به دعبل فرمودند : اي دعبل ( خداوند تو را از روز قيامت ايمن گرداند)

هنگامي كه دعبل خواندن قصيده را به پايان رساند ، حضرت امام رضا (ع) ده هزار سكه رضويه ( كه نام مبارك امام رضا (ع) روي آنها نوشته شده بود )  همراه دستمال و پيراهن خود را به  دعبل هديه دادند  ( اين قصيده تا به اندازه اي تأثير گذار بود كه حتي مأمون و وزيران او نيز به دعبل هدايايي تقديم كردند.

پس از مدتي دعبل قصد برگشتن به بغداد را داشت . در شهر قم مردم به استقبال دعبل رفته و ايشان را به مسجد جامع بردند و از دعبل خواستند تا قصيده مدارس آيات را براي انان بخواند . ايشان نيز قصيده را براي انان خواند . مردم هم به عنوان پاداش هدايايي فراوان به دعبل دادند. با اصرا فراوان پيراهن امام رضا (ع) را از دعبل مي گيرند و در نهايت آستيني از آن پيراهن مبارك به دعبل مي رسد .

 شهادت دعبل سال 246 هجري قمري بود( است )

 دعبل 98 سال از عمر پر بركتشان را سپري نمودند ايشان هنوز هم همان دلاور پير بود كه با سلاح آتشين  و برنده شعر بني عباس و مزدوران آنها را مي كوبد ( تاختن دعبل به طاغوتيان عباسي و به عبارت ديگر هجويات دعبل موجبات شهادت ايشان شد ) . دعبل ، هارون الرشيد را « شر الناس» توصيف كرد و سخت به امين و مأمون عباسي تاخت و معتصم عباسي را به شدت نكوهش كرد . يكي از فرمانداران متوكل عباسي ، مالك بن طوق فرماندار دمشق بود . دعبل هم متوكل و هم فرمانداران او و هم مالك بن طوق را به سختي نكوهش مي كرد. مالك بن طوق براي كشتن دعبل ، به شخصي ده هزار درهم و تيري آغشته به زهري كشنده داد . آن شخص شهر به شهربه  دنبال دعبل گشت تا ايشان را در خوزستان و در يكي از روستاهاي اطراف شوش پيدا كرد . پس از نماز مغرب و عشاء هنگامي كه دعبل از مسجد آن روستا خارج مي شدند ، آن ملعون از كمين خارج شد و تير را به پاي دعبل زد فرداي ان روز دعبل به مقام والاي شهادت ، نائل شد.  وصيت نامه اي كه دعبل از خود باقي گذاشت سر تا سر معنوي بود. و او حتي وصيت كرد كه آستين مبارك پيراهن امام رضا (ع) كه نزديك به 50 سال همراه خود داشت را در كفنش قرار دهند. بعد از وفات دعبل تعدادي از خاندان دعبل  ايشان را به خواب مي بيند كه براي پيامبر شعر مي سرايد و و پيامبر نيز پيراهن هاي سفيد به دعبل هديه مي دهند.

دفن شدن دعبل

براي دعبل خزاعي 5 قبر ذكر شده بود .آن هم به دليل اين كه شيعيان سخت شيفته دعبل و ايثار و مبارزات ايشان بودند و قبر واقعي ايشان كه در شوش بود را مخفي نگه داشتند تا مورد توهين بني عباس قرار نگيرد و اين شايعه را پخش كردند كه قبر دعبل در خراسان ، آفريقا ، در شادگان ، و بين راه اهواز و آبادان قرار دارد.

فرازي از قصيده مدارس آيات   سروده دعبل خزاعي (ع)

نبي الهدي صلي عليه ملكيه        و بلغ عنا روحه التحفات

يعني : حضرت رسول اكرم پيغمبر هدايت است و خداوند متعال بر او درود فرستاد و دعا مي كنم كه خداوند درودهاي ما را به روان پاك او برساند.

« اخاخاتم الرسل  المصفي من القذي و   مفترس الابطال في الغمرات  »

معني : او ( حضرت علي (ع) برادر خاتم پيامبران كه از تمام پليدي ها مبري و دور و از بين برنده كافران و مشركان است .

افاطم لو خلت الحسين مجدلاً               و قدمات عطشاناً بشط الفرات

و اذن للطمت الخد فاطم بعده         و اجريدت دمع العين في الوجنات

معني : اي فاطمه اگر حسين را در كربلا بر روي زمين مي ديدي كه در كنار رود فرات با لب تشنه جان سپرده است ، آنگاه از شدت حزن و اندوه دست به صورت مي زدي و اشك چشم بر گونه هاي خود جاري مي كردي.

دعبل در مورد شهر شوش چنين فرموده اند: و اقم بالسوس معتكفاً    كاعتكاف الطير بالحرم

معني : و در شهر شوش براي عبادت و دعا مانند كبوتري كه در حرم ( كعبه) به سر مي برد مستقر باش .

فرموده بزرگان در مورد دعبل بن خزاعي

هنگامي كه دعبل در طوس به خدمت امام رضا (ع) رسيدند امام رضا (ع) فرمودند:  خوش آمدي اي دعبل اي كسي كه با دست و زبان خود يار و ياور مايي ، خوش آمدي .

حضرت ايت ا... العظمي خامنه اي : دعبل كه هرگز به هيچ خليفه ، وزير و يا اميري روي خوش نشان نداده و در دستگاه آنان رحل اقامت نيفكنده بود وهيچ كس از سر جنبانان خلافت از تيزي زبان او مصون نمانده بود و به همين دليل هميشه مورد تعقيب و تفتيش دستگاههاي دولتي به سر مي برد و ساليان دراز چوبه دار خود را به دوش حمل مي كرد توانست به حضور امام و مقتداي محبوب خود برسد و شيواترين قصيده خود را براي ان حضرت بسرايد.

آيت ا... خاتمي : جمع آوري يك سلسله ويژگي هاي منحصر به فرد در شخصيت دعبل بن علي خزاعي و ي را نه تها براي شيعيان بلكه براي طيف گسترده اي از مردمان شخصيتي جذاب ساخته است .  

ثقه العلماء حاج شيخ عباس قمي « ره» مي فرمايد : دعبل مقامش در شعر و بلاغت ، ادب و فضل بسيار بالاتر از آن است كه ذكر شود.

استاد شهيد مطهري : دعبل شاعري است كه قدرت خود را در جهت خدمت به اهداف اسلام قرار داده است .

آيت ا... خامنه اي رهبر معظم كشورمان در جاي ديگري مي فرمايد : دعبل با حمايت امام رضا (ع) حتي مورد احترام و تجليل كارگزاران حكومت در شهر هاي مختلف قرار گرفت .

آيت ا... سيد محسن عاملي از علماي لبنان در كتاب اعيان شيعه بيش از سي صفحه را به دعبل اختصاص داده است و مي فرمايد :دعبل شاعري است كه اشعارش شگفت انگيز و لسان او فصيح و شاعران نامدار معاصر او، او اشعارش را مي ستودند.

علمه كبير  شيخ عبدالحسين اميني در كتاب الغدير از دعبل به عنوان شاعري متعهد نام مي برد و او را در چند بعد مورد بررسي قرار مي دهد. 1- فداكاري دعبل در راه ولايت خاندان عصمت (ع) 2- نبوغ او در شعر و ادبيات و تاريخ كه كتاب هايي در تاريخ و ادبيات تاليف كرده است 3- دعبل به عنوان راوي حديث كه هم حديث روايت كرده است و هم راويان حديث از او حديث روايت كرده اند.

 آيت ا... حاج سيد محمد علي قاضي طباطبايي اولين شهيد محراب در جمهوري اسلامي ايران در كتاب ( اول اربعين سيد الشهدا) در مورد دعبل چنين مي گويند: اي كاش شعرا از ترك و فارس و ديلم در سرودن اشعار ، مراثي و نوحه سرايي و مرثيه سرايي از امثال دعبل پيروي مي كردند و از ان عالم و شاعر نامدار شيعه مرثيه گفتن را براي سيد الشهدا مي آموختند.

يكي از فرزندان دعبل در هنگام حيات دعبل به رحمت ايزدي  مي پيوندد ، دعبل در رثاي فرزندش قصيده اي سرود يكي از ابيات ان اين است كه :

هو النفس الا ان آل محمد                  لهم دون نفسي في الفؤاد كمين   

فرزندم  جان من بود ولي جان من فداي ال محمد است كه در اعماق دلم قرار دارد.

+ نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386;ساعت 22:24;  توسط حامد لطفي ;  | 

بقره/268:

الشيطان يعدكم الفقر و يامركم بالفحشاء.
شيطان شما را از فقر مى ‏ترساند و به كار ناشايسته فرمان مى ‏دهد.

هنگامى كه مى‏ خواهد انسان را از انفاق فى سبيل الله بازدارد ، مى‏ گويد:خرج نكن ، خودت فقير مى ‏شوى! يا براى آنكه آدم ها را از جهاد باز دارد،آنان را مى ‏ترساند.

آل عمران/175:

انما ذلكم الشيطان يخوف اولياءه فلا تخافوهم و خافون ان كنتم مؤمنين.
همانا اين شيطان است كه پيروان خود را مى ‏ترساند ، شما از آنان نهراسيد و اگر مؤمن هستيد از من بترسيد.

از علائم و قرائن وسوسه های شيطانى ، يكى امر به فحشاء است ، هر گاه آدمى احساس كرد كه تمايل به فحشاء دارد بداند كه وسوسه‏ اى از شيطان است.

نور/20:

و من يتبع خطوات الشيطان فانه يامر بالفحشاء و المنكر.
كسى كه از گامهاى شيطان پيروى مى ‏كند، (بدان) كه او به كار ناشايسته و ناپسند فرمان مى ‏دهد.

انعام/68:

و اما ينسينك الشيطان فلا تقعد بعد الذكرى مع القوم الظالمين.
و چون شيطان تو را به فراموشى اندازد (از ياد خدا) ، پس از ياد آوردن (اين مطلب يا خدا) ديگر با گروه ستمكاران منشين.

در جزء نخستين همين آيه آمده است:

انعام/68:

و اذا رايت الذين يخوضون فى اياتنا فاعرض عنهم حتى يخوضوا فى حديث غيره.
اگر ديدى كسانى در آيات ما فرو رفته ‏اند (آن را به استهزاء گرفته ‏اند) ، از آنان رو بگردان تا هنگامى كه گفتگو را تغيير دهند و مطلب ديگرى بگويند.

خطاب خداوند به پيامبر بزرگوار و ارجمند اسلام است البته از باب‏ «به در مى ‏گويند كه ديوار بشنود» : «اياك اعنى و اسمعى يا جار (1) » با كسانى كه آيات خدا را به استهزاء مى ‏گيرند منشين.

همان مضمون آيه ديگر است كه مى ‏فرمايد :


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386;ساعت 18:33;  توسط حامد لطفي ;  | 

امام علی (علیه السلام)

1. زيبايى برون به زيبايى صورت است و زيبايى درون به زيبايى نهاد (يا خلق و خوى) است. (غررالحکم ، باب جمال و زیبایی)

2. صورت زيبا نخستين نيكبختى از ميان دو نيكبختى است. (غررالحکم ، باب جمال و زیبایی)

3. صورت زيبا جمال ظاهر انسان است. (غررالحکم ، باب جمال و زیبایی)

4. صورت نيكو نخستين بهره نيكبختى است. (غررالحکم ، باب جمال و زیبایی)

5. زيبارويى مؤمن از عنايات نيكوى خداوند به اوست. (غررالحکم ، باب جمال و زیبایی)

6. حسن ظاهرى بدون نجابت و اصالت خانوادگى (يا درونى) سود ندهد. (غررالحکم ، باب جمال و زیبایی)

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386;ساعت 18:21;  توسط حامد لطفي ;  | 

از سرور زنان ، فاطمه ، دختر سرور پيامبران - كه درودهاى خداوند بر او و بر پدر بزرگوار و شوى گرامى و پسران اوصياء او باد! - نقل است كه وى از پدر بزرگوارش حضرت محمّد (ص) پرسيد :
اى پدر جان ! سزاى هر مرد و زنى كه نماز را سبك بشمارد، چيست ؟
فرمود: اى فاطمه ، هر كس چه مرد باشد و چه زن ، نمازش را سبك بشمارد ، خداوند او را به پانزده مصيبت گرفتار مى نمايد : شش چيز در دار دنيا، و سه چيز هنگام مرگ ، و سه چيز در قبرش ، و سه چيز در قيامت هنگام بيرون آمدن از قبر.
امّا مصيبتهايى كه در دار دنيا بدان مبتلا مى گردد :
نخست اينكه : خداوند، خير و بركت را از عمر او برمى دارد.
دوّم اينكه : خداوند، خير و بركت را از روزى اش برمى دارد.
سوّم اينكه : خداوند - عزّوجلّ - نشانه صالحان را از چهره او محو مى فرمايد.
چهارم اينكه : در برابر اعمالى كه انجام داده اجر و پاداش به او داده نمى شود.
پنجم اينكه : دعاى او به سوى آسمان بالا نمى رود و مستجاب نمى گردد.
ششم اينكه : هيچ بهره اى در دعاى بندگان شايسته خدا نداشته و مشمول دعاى آنان نخواهد بود.

و امّا مصائبى كه هنگام مرگ به او مى رسد :
نخست اينكه : با حالت خوارى و زبونى جان مى دهد.
دوّم اينكه : گرسنه مى ميرد.
سوّم اينكه : تشنه جان مى سپارد، به گونه اى كه اگر آب تمام رودخانه هاى دنيا را به او بدهند، سيراب نگشته و تشنگى اش برطرف نخواهد شد.

و امّا مصيبتهايى كه در قبرش بدان گرفتار مى گردد :
اوّل اينكه : خداوند فرشته اى را بر او مى گمارد تا او را در قبر نگران و پريشان نموده و از جايش بركَنَد.
دوّم اينكه : خداوند گور را بر او تنگ مى گرداند.
سوّم اينكه : قبرش تاريك مى شود.

و امّا مصائبى كه در روز قيامت ، هنگام بيرون آمدن از قبر، بدان مبتلا مى شود :
نخست اينكه : خداوند فرشته اى را بر او مى گمارد تا در حالى كه مردم به او مى نگرند، او را به رو بر زمين بِكَشَد.
دوّم اينكه : سخت از او حساب مى كشند.
سوّم اينكه : خداوند هرگز نظر [رحمت] به او ننموده و [از بديها] پاكيزه اش نمى گرداند، و براى او عذاب دردناكى خواهد بود.

منبع : كتاب فلاح السائل
علاّمه بزرگوار سيّد بن طاووس

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386;ساعت 18:18;  توسط حامد لطفي ;  | 

نام: محمد بن الحسن .

كنيه: ابوالقاسم.

امام زمان(ع) هم نام و هم كنيه حضرت پيامبر اكرم(ص) است. در روايات آمده است كه شايسته نيست آن حضرت را با نام و كنيه، اسم ببرند تا آن گاه كه خداوند به ظهورش زمين را مزيّن و دولتش را ظاهر گرداند.

القاب: مهدى، خاتم، منتظر، حجت، صاحب الامر، صاحب الزمان، قائم و خلف صالح.

شيعيان در دوران غيبت صغرى ايشان را «ناحيه مقدسه» لقب داده بودند. در برخى منابع بيش از 180 لقب براى امام زمان(ع) بيان شده است.

منصب: معصوم چهاردهم، امام دوازدهم شيعيان و بر پاكننده اولين حكومت واحده جهانى در دوره آخر الزمان.

تاريخ ولادت: نيمه شعبان سال 255 هجرى.

برخى روز تولد آن حضرت را هشتم شعبان و برخى ديگر 23 رمضان دانسته‏اند. سال تولد آن حضرت را نيز برخى 256 و برخى 258 دانسته‏اند.

محل تولد: سامرا (در سرزمين عراق كنونى).

نسب پدرى: ابو محمد، حسن بن على بن محمد بن على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن حسين بن على بن ابى‏طالب(ع).

نام مادر: نرجس. نام اصلىِ وى مليكه، دختر يشوعاى، فرزند قيصر روم است. برخى گفته‏اند كه نام وى صيقل مى‏باشد.

مدت امامت: امامت آن حضرت در دو مرحله است كه به «غيبت صغرى» و «غيبت كبرى» شهرت يافته است.

مدت «غيبت صغرى» از هنگام ولادت آن حضرت، در سال 255 تا سال 329 هجرى، به مدت 74 سال بوده است. و «غيبت كبرى» از سال 329 هجرى آغاز و تاكنون ادامه يافته است. اين غيبت همچنان ادامه دارد تا خواست خداوند منان بر ظهور آن حضرت تعلق گيرد. در آن زمان، غيبتش به پايان مى‏رسد وحكومت اسلامى، در سراسر جهان، به رهبرى آن حضرت محقق مى‏گردد. 

تاريخ و سبب شهادت :

امام زمان(عج) هم اكنون زنده است و به خواست خداى متعال تا زمانى كه قيام كند و جهان را از عدالت بهره‏مند سازد، زنده‏خواهد بود. سپس چند سال حاكم على‏الاطلاق روى زمين خواهد گرديد كه مدت آن، در روايات، به طور مختلف، هفت، هشت، نه، ده و نوزده سال تعيين شده است كه هر سال آن برابر با ده سال فعلىِ ما است. بنابراين اگر حكومتش هفت سال باشد، برابر با هفتاد سال ما خواهد بود.

پس از شهادت آن حضرت، به مدت چهل روز هرج و مرج وفتنه و فساد درجهان حاكم مى‏گردد و سپس عمر اين جهان به پايان مى‏رسد و عالم قيامت آغاز مى‏گردد. 

اصحاب و ياران :
1. عثمان بن سعيد عمروى (متوفاى سال 257ق.).
2. محمد بن عثمان عمروى (متوفاى سال 304ق.).
3. حسين بن روح نوبختى (متوفاى سال 326ق.).
4. على بن محمد سمرى (متوفاى سال 329ق.).

اين چهار تن نماينده بلافصل امام زمان(ع) بودند كه در ايام غيبت صغرى، پس از شهادت امام حسن عسكرى(ع)، از سال 260 تا 329، به مدت 70 سال به ترتيب، واسطه ميان امام(ع) وشيعيان ايشان بودند. اين چهار نفر به «نوّاب اربعه» مشهورند. ولى در هنگام خروج آن حضرت، 313نفر از يارانش به او پيوسته و نخستين هسته لشكريان امام(ع) را تشكيل مى‏دهند. علاوه بر آنان، هزاران نفر در ايام غيبت آن حضرت به اين مقام ارجمند نايل شده‏اند كه بر ديگران پنهان مانده است و پنهان خواهد ماند. همچنين افراد بسيارى در ايام غيبت به محضرش شرفياب گشته و از عناياتش بهره‏مند شده‏اند كه در اين جا به نام برخى از آنان اشاره مى‏گردد:
1. اسماعيل بن حسن هرقلى.
2. سيد محمد بن عباس جبل عاملى.
3. سيد عطوه علوى حسنى.
4. اميراسحاق استرآبادى.
5. ابوالحسين بن ابى بغل.
6. شريف عمر بن حمزه.
7. ابوراجح حمامى.
8. شيخ حر عاملى.
9. مقدس اردبيلى.
10. محمد تقى مجلسى.
11. ميرزا محمد استرآبادى.
12. علامه بحر العلوم.
13. شيخ حسين آل رحيم.
14. ابوالقاسم بن ابى جليس.
15. ابو عبداللَّه كندى.
16. ابو عبداللَّه جنيدى.
17. محمد بن محمد كلينى.
18. محمد بن ابراهيم بن مهزيار.
19. محمد بن اسحاق قمى.
20. محمد بن شاذان نيشابورى.

زمامداران معاصر :

امام زمان(ع) از زمان تولد (سال 255 هجرى) تا زمان ظهور و تشكيل حكومت جهانى، با تمام حاكمان و زمامداران كشورهاى اسلامى و غير اسلامى، معاصر بوده و خواهد بود؛ اما خلفاى عباسى كه در ايام غيبت صغراى آن حضرت بر مسلمانان حكومت راندند، عبارتند از:
1. مهتدى عباسى (255 - 256ق.).
2. معتمد عباسى (256 - 279ق.).
3. معتضد عباسى (279 - 289ق.).
4. مكتفى عباسى (289 - 295ق.).
5. مقتدر عباسى (295 - 320ق.).
6. قاهر عباسى (320 - 322ق.).
7. راضى عباسى (322 - 329ق.).
8. متقى عباسى (329 - 333ق.).

هنگامى كه حضرت مهدى(ع) ظهور كند و قيام آزادى بخش وى فراگير شود، برخى از سلاطين و حاكمان كشورها در برابر او تواضع نموده و سر تسليم فرود مى‏آورند و برخى ديگر با آن حضرت، به مقابله و منازعه بر مى‏خيزند و پس از درگيرى، متحمل شكست و اضمحلال خواهند شد و حكومت آن حضرت، از شرق تا غرب كره زمين را فرا خواهد گرفت. در اين باره، روايات فراوانى از معصومين(ع)نقل شده است كه براى نمونه، حديثى را از امام محمد باقر(ع) بيان مى‏كنيم:

عَن أبي جعفر(ع) قال: القائِمُ مِنّا مَنصُورٌ بالرُّعبِ، مُؤيّدٌ بالنَّصر، تُطوى‏ له الأرضُ وَتظهَرُ لَهُ الكنوزُ ويبلغُ سُلطانه المشرقَ والمغرِبَ ويُظِهرُ اللَّهُ دينهُ على الدّينِ كُلّه ولو كَرِهَ المُشركون فلا يَبقى‏ على وجهِ الأرضِ خرابٌ إلّا عمّر وينزلُ روحُ‏اللَّهِ عيسى بن مريم فيُصلّي خلفه.(1)

قيام كننده از ما منصور به رعب و مؤيّد به نصر است. زمين از براى او در نورديده شود و گنج‏هاى پنهان را براى او آشكار كند. سلطنت و حكومت او شرق و غرب را فرا خواهد گرفت و خداوند منان، به دست او دين خود را بر همه دين‏ها غالب گرداند، اگر چه مشركان را خوش نيايد. در روى زمين هيچ خرابى باقى نماند، مگر اين كه آبادش كند و روح اللَّه، عيسى بن مريم از آسمان نازل شده و بر او اقتدا كند و پشت سرش نماز بخواند. 

رويدادهاى مهم :

از آغاز تولد نويد بخش حضرت مهدى(ع) (در سال 255 هجرى) تا زمان قيام آن حضرت و تشكيل حكومت جهانى، رويدادهاى مهم و فراوانى رخ داده و خواهد داد كه قابل شمارش نيستند و هيچ دفتر و ديوانى گنجايش ثبت و ضبط آنها را ندارد؛ اما در اين جا به برخى از رويدادهاى مهمى كه در زمان ظهور آن حضرت اتفاق خواهد افتاد و در روايات و منابع اسلامى به عنوان علامات ظهور حضرت مهدى(ع) از آنها ياد شده است، اشاره مى‏شود:

1. خروج دجّالِ يك چشم و ادعاى الوهيت و خون ريزى و فتنه‏هاى فراوان او در زمين و جنگ با حضرت مهدى(ع) و شكست و نابودى‏اش به دست امام زمان(ع) يا حضرت عيسى(ع).

2. نداى آسمانى براى معرفىِ حضرت مهدى(ع) و شنيدن همه مردم، آن را به زبان رايج خودشان و استقبال آنان از امام زمان(ع).

3. خروج سفيانى (عثمان بن عنبسه از اولاد يزيد بن معاويه) از وادىِ يابس، در سرزمين ميان مكه و شام، و تصرف بسيارى از شهرها و خون ريزى و فتنه در بين مردم، و نبرد او با لشكريان امام زمان(ع) و كشته شدنش در صخره بيت المقدس به دست ياران حضرت مهدى(ع).

4. خروج سيّد حسنى از شمال ايران (حدود ديلم و قزوين) و دعوت او به مذهب اماميه، و رفع ظلم از مردم و نبردهاى پيروزمندانه او با ستمكاران و فاسقان و پيوستن او به حضرت مهدى(ع) در كوفه.

5. خروج شصت كذّاب كه به دروغ ادعاى پيامبرى مى‏كنند.

6. ادعاى دروغين مقام امامت توسط دوازده نفر از آل ابى‏طالب(ع).

7. كشته شدن نفس زكيّه، پسرى از آل محمد(ص)، در مسجد الحرام، ما بين ركن و مقام.

8. ظاهر شدن صورت و سينه و ياكف دست، در چشمه خورشيد.

9. وقوع كسوف در نيمه ماه رمضان و خسوف در آخر رمضان.

10. برخاستن نداهاى متعدد از آسمان در ماه رجب و شنيدن همه مردم.

11. گسترش سياهىِ كفر، فسق و معصيت در سراسر جهان.

12. ظهور حضرت مهدى(ع) (به هيأت مردى سى‏سال) از كنار كعبه، در مكه معظّمه، و دعوت مردم به اسلام راستين. 

صلوات بر پيامبر و آل پيامبر (ص) 

درپايان زندگي نامه معصومين (ع) شايسته است صلوات ويژه آنان را از يكي از امامان معصوم (ع) دراين جا بيان كرده واز اين طريق ارادت مخصوص خود را به سرور و سالارمان حضرت حجت بن الحسن (ع) ابراز و اظهار نماييم:

از امام زين العابدين(ع) روايت شده است كه در صلوات بر پيامبر اكرم(ص) و اهل بيت آن حضرت، خوانده شود:

اللّهمَّ صَلِّ عَلى محمدٍّ وَالِ مُحمّدٍ، شَجرَةِ النّبوّةِ ، وَموضِع الرِّسالةِ ، ومختلفِ الملائِكةِ ، ومعدِنِ العِلمِ، واهلِ بيتِ الوَحي ، اللّهُمَّ صَلِّ عَلى‏ محمّدٍ وَآلِ محمّدٍ، الفُلكِ الجاريةِ في اللُّجَجِ الغامِرةِ ، يأمَنُ من رَكِبها ويغرقُ من تركَها، المُتقدِّمُ لَهُم مارِقٌ ، والمتأخّرُ عنهم زاهقٌ ، وَاللازِمُ لهُم لاحقٌ ،اللّهُمَّ صَلِّ على محمّدٍ وآلِ محمّدٍ ، اَلْكَهفِ الحصين ، وغياثِ المُضطرِّ المُستكين ، وَمَلْجَأِ الهاربين ، وَعِصمة الْمُعْتَصِمين....

خدايا! بر محمد وآلش درود فرست كه درخت نبوّتند و جايگاه رسالت و محل رفت و آمد فرشتگان و معدن علم و حكمت و خاندان وحى. خدايا! بر محمد و آلش درود فرست كه آنان كِشتى درياى معرفتند و روان در اَعماق آن دريا، هر كس بر آن كِشتى در آيد از غرق ايمن است، و هركس در نيايد به درياى هلاكت غرق خواهد شد. هركس بر آنان پيشى گيرد از دين خارج گردد، و هر كس از آنان عقب ماند سعى‏اش باطل و نابود گردد، و هر كس همراه آنان باشد ملحق به آنان خواهد شد. خدايا! بر محمد و آلش درود فرست كه حصار محكم امتند و فريادرس بيچارگان و نگهبان عصمت طلبان..(3)

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم تیر 1386;ساعت 9:30;  توسط حامد لطفي ;  | 

TinyPic image

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386;ساعت 12:32;  توسط حامد لطفي ;  | 

TinyPic image 
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386;ساعت 12:29;  توسط حامد لطفي ;  | 

TinyPic image 
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386;ساعت 12:24;  توسط حامد لطفي ;  | 

  TinyPic image
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386;ساعت 12:22;  توسط حامد لطفي ;  | 

TinyPic image 
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386;ساعت 12:18;  توسط حامد لطفي ;  | 

 

خبرگزاري فارس: زنان به عنوان نيمي از پيكره جامعه نقش بسيار مهمي در ايجاد و گسترش عفّت، پاك‏دامني و اخلاق در بين جوامع بشري دارند. عفّت و حياي زن، كه يكي از مهم‏ترين عوامل حفظ و بقاي عفّت عمومي است، نه تنها در تمام اديان و مذاهب الهي مورد تأكيد قرار گرفته، بلكه عقول و افكار بشري نيز آن را مورد تأييد قرار داده‏اند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386;ساعت 9:13;  توسط حامد لطفي ;  | 

 
زنان به عنوان نيمي از پيكره جامعه نقش بسيار مهمي در ايجاد و گسترش عفّت، پاك‏دامني و اخلاق در بين جوامع بشري دارند. عفّت و حياي زن، كه يكي از مهم‏ترين عوامل حفظ و بقاي عفّت عمومي است، نه تنها در تمام اديان و مذاهب الهي مورد تأكيد قرار گرفته، بلكه عقول و افكار بشري نيز آن را مورد تأييد قرار داده‏اند.
از نظر اسلام، اهميت اين موضوع به حدّي است كه برخي روايات آن را «تمام دين» مي‏دانند. در روايتي از پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) آمده كه فرمودند: «اَلْحَياءُ هُوَ الدينُ كُلُّهُ»؛ حيا تمام دين است.1

امام علي(عليه‌السلام) نيز در مورد عفّت و پاك‏دامني مي‏فرمايد: «عفّت و پاك‏دامني منشأ هر خيري است.» به همين منظور، در تمام اديان و مذاهب آسماني، «اَلعِفَّةُ رَأسُ كُلِّ خَيْر»2 قوانين گوناگوني براي حفظ و بقاي عفّت و حياي عمومي وضع شده‏اند، كه «حجاب» و پوشش زن از جمله آن‏هاست.

«حجاب»، كه به معناي پوشيدن تمام بدن و زيبايي‏هاي ظاهري زن در برابر مردان بيگانه است، براي پيش‏گيري و مهار برخي گرايش‏ها و رفتارهاي خودنمايانه و وسوسه‏انگيز مي‏باشد. اين در حالي است كه زنان به طور طبيعي دوست دارند در برابر جنس مخالف خودآرايي كنند و زيبايي زنانگي3 خود را به نمايش بگذارند.

حال اين سؤال پيش مي‏آيد كه اين قانون اسلامي تا چه اندازه با طبيعت زن سازگار است؟ آيا تبرّج و جلوه‏گري از نظر اسلام و علم بكلي مردود است، يا براي آن قانوني وجود دارد؟ اگر در وجود زن غريزه‏اي تحت عنوان «تبرّج» وجود دارد، روش‏هاي رشد و پرورش اين غريزه چيست و چه كاركردي در زن و حفظ سلامتي او مي‏تواند داشته باشد؟ چگونه مي‏توان غريزه تبرّج را با حيا، كه يك ويژگي فطري در زن است، جمع كرد؟ آيا حجاب و پوشش به معناي ناديده گرفتن اين غريزه نيست؟ آيا همان‏گونه كه عده‏اي از مخالفان حجاب مي‏گويند، اين محدوديت مانعي براي رشد عاطفي و رواني زن محسوب مي‏شود، يا به عكس، در جهت سلامت رواني اوست؟

اهميت بررسي اين موضوع واضح و روشن است؛ زيرا اولا، حجاب و پوشش زن به طور يقين، يكي از محكم‏ترين سنگرهايي است كه مسلمانان، به ويژه جوانان، را از فساد و فحشا حفظ مي‏كند و سدي آهنين در برابر نفوذ و تهاجم فرهنگي دشمنان اسلام است. به همين دليل، همان‏گونه كه رهبر فرزانه انقلاب بارها فرموده‏اند، بر همه ما تكليف است در مقابل اين تهاجم همه‏جانبه هشيار باشيم و با آن مقابله كنيم.

ثانيا، ارتباطي كه مسئله حجاب و عفت از يك سو و گرايش دايمي زن به تبرّج و جلوه‏گري از سوي ديگر با سلامت رواني او دارد به موضوع اهميّت بيشتري مي‏دهد؛ زيرا پر واضح است كه به لحاظ نقش مهم و حساسي كه زن در حيات جسمي و رواني انسان‏ها دارد، بحث و بررسي در مورد مؤلّفه‏هاي سلامت رواني او لازم و ضروري به نظر مي‏رسد.

اما به دليل آنكه دين اسلام به بهداشت و سلامت رواني افراد اهميت زيادي داده است و حتي نتيجه نهايي عبادت و بندگي را رسيدن به «نفس مطمئنه» مي‏داند و فقط كساني را كه داراي قلب و رواني سالمند، اهل نجات و خوش عاقبت مي‏داند،4 مطمئنا در تمام احكام و قوانين خود و از جمله، لزوم پوشش و حفظ عفّت فردي و عمومي، به نقش آن‏ها در روح و روان افراد توجه كرده و بهترين نسخه را براي سلامتي و سعادت جوامع بشري ارائه داده است.5


غريزه تبرّج و خودنمايي
منظور از غريزه «خودنمايي» و «تبرّج»، جلوه‏گري و دلبري كردن براي تصاحب قلب ديگري است. كلمه «تبرّج» كه در قرآن آمده، از كلمه «برج» گرفته شده و به معناي ظاهر شدن در برابر مردم است؛ همان‏گونه كه برج قلعه، براي همه هويداست. در مورد اين موضوع، بايد به سه نكته توجه كرد:

1. اختصاص غريزه تبرّج به زنان
يكي از ويژگي‏هاي مهم زنان، خصيصه تبرّج و خودنمايي است كه به صورت غريزي و طبيعي در آنان وجود دارد. قرآن در دو آيه از آيات حجاب، از تبرّج و خودنمايي زنان صحبت كرده و آن را محدود به محيط خانواده كرده است. در يك جا مي‏فرمايد: (وَلاَ تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَي) (احزاب: 33) اي زنان (در برابر نامحرم) ظاهر نشويد و خودنمايي نكنيد؛ مانند خودنمايي دوران جاهليت نخستين؛ در آيه ديگر مي‏فرمايد: (غَيْرَ مُتَبَرِجاتٍ بِزينَهٍ) (نور:60) زنان، (در برابر نامحرمان) با زينت‏هاوآرايش‏هايشان‏خودنمايي‏نكنند.

قرآن در اين آيات فقط زنان را از تبرّج و خودنمايي و به نمايش گذاشتن جاذبه‏هاي جنسي خود در برابر نامحرم نهي كرده و از تبرّج مردان سخني نگفته است. از ظاهر اين مطلب فهميده مي‏شود كه غريزه خودنمايي و تبرّج از ويژگي‏هاي خاص زنان است و در مردان وجود ندارد. به همين دليل پوشش و حجاب تنها براي زنان واجب شده است.

شهيد مطهّري درباره آثار اين غريزه و نيز اختصاص آن به زنان مي‏گويد: «اما علت اينكه در اسلام دستور پوشش اختصاص به زنان يافته است، اين است كه ميل به خودنمايي و خودآرايي مخصوص زنان است. از نظر تصاحب قلب‏ها و دل‏ها، مرد شكار است و زن شكارچي؛ همچنان كه از نظر تصاحب جسم و تن، زن شكار است و مرد شكارچي. ميل زن به خودآرايي از اين نوع حس شكارچي‏گري او ناشي مي‏شود. در هيچ جاي دنيا سابقه ندارد كه مردان لباس‏هاي بدن‏نما و آرايش‏هاي تحريك‏كننده به كار برند. اين زن است كه به حكم طبيعت خاص خود، مي‏خواهد دلبري كند و مرد را دلباخته و در دام علاقه خود اسير كند، انحراف تبرّج و برهنگي از انحراف‏هاي مخصوص زنان است و دستور پوشش هم براي آنان مقرر گرديده است.»6

در روايات نيز از وجود غريزه خودنمايي يا تبرّج در زن سخن گفته شده است. براي مثال امام علي(عليه‌السلام) مي‏فرمايد: «خداوند زنان را از سرشت مردان آفريده، از اين‏رو، تمام همّت خود را در جذب مردان و نزديك شدن به آن‏ها صرف مي‏كند».7

بنابراين، اصل وجود غريزه خودنمايي در زن مورد تأييد منابع اسلامي است. اما در مورد كاركرد اين غريزه در زنان، مي‏توان گفت: وجود اين غريزه براي متمايل كردن مرد ـ جنس مذكر ـ به زن ـ جنس مؤنث ـ است تا بدين‏وسيله، مقدّمات ازدواج و زندگي مشترك را بين آنان فراهم كند؛ چنانكه در ساير جانداران نيز اين ويژگي در جنس ماده وجود دارد.

درباره غريزه خودنمايي و تبرّج، غير از منابع اسلامي، برخي از دانشمندان نيز مطالب جالبي دارند. خانم جينا لمبروزو (G,Lombroso) روان‏شناس معروف ايتاليايي، در اين‏باره مي‏گويد: «در زن علاقه به دلبر بودن و دل‏باختن، مورد پسند بودن و مايه خرسند شدن بسيار شديد است.»8 در جاي ديگري مي‏گويد: «يكي از تمايلات عميق و آرزوهاي اساسي زن آن است كه در چشم ديگران اثري مطلوب بخشيده و به وسيله حسن قيافه، زيبايي اندام، موزون بودن حركات، خوش آهنگي صدا، طرز تكلّم و بالاخره شيوه خرام خود، مطبوع طباع واقع گشته، احساسات آن‏ها را تحريك نموده و روحشان را مجذوب سازد.»9 همچنين درباره تأثير غريزه خودآرايي و تبرّج در زندگي زنان مي‏گويد: «ميل به جلب ديگران، بزرگ‏ترين و مهم‏ترين محرّك زندگاني زن محسوب مي‏شود.»10

ويل دورانت نيز درباره آثار غريزه تبرّج زن مي‏گويد: «زن ميل دارد بيشتر مطلوب باشد، نه طالب، و به همين جهت، در ارج‏گذاري و تقدير آن جاذبه‏هايي كه مايه تشديد ميل مرد است، استاد است.» بنابراين، اصل وجود اين غريزه و اختصاص آن به زن در بين دانشمندان پذيرفته شده است.11

2. پرورش و توجه به غريزه تبرّج در اسلام
غريزه خودنمايي و خودآرايي مانند ساير غرايز آدمي، نيازمند قانونمندي و كنترل است؛ يعني بايد از افراط و تفريط در آن پرهيز شود؛ زيرا عدم كنترل اين غريزه، چه از لحاظ افراط و چه از لحاظ تفريط، براي زن زيانبخش است و سلامتي او را به خطر مي‏اندازد. از اين‏رو، در دين اسلام براي اين غريزه حد و حدود ويژه‏اي تعيين شده است و همان‏گونه كه آزادي بي‏حد و حصر آن ممنوع گرديده و براي كنترل آن حجاب واجب شده، بي‏توجهي به آن نيز مذموم شمرده شده است. به همين دليل، در برخي روايات، آرايش كردن براي زنان يك ضرورت تلقّي شده و بي‏توجهي به آن به معناي ناديده گرفتن غريزه خودآرايي، مورد نكوهش قرار گرفته است. در اينجا به بعضي از اين روايات اشاره مي‏شود:

در حديثي از پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) در مورد ويژگي‏هاي بهترين زنان نقل شده است كه فرمودند: «بهترين زنان شما زني است كه بسيار با محبت باشد، عفيف و پاك‏دامن باشد، نزد اقوامش عزيز و محترم باشد، با شوهرش متواضع و فروتن باشد، براي او خودآرايي و تبرّج داشته باشد و در برابر نامحرم عفيف باشد.» در اين حديث، دقيقا به همان تبرّجي كه قرآن آن را براي زن در مقابل نامحرم ممنوع كرده، نسبت به شوهرش سفارش شده است.12

در روايت ديگري، امام صادق(عليه‌السلام) مي‏فرمايد: «براي زن سزاوار نيست كه بدون زيور و آرايش باشد، حتي اگر يك گردن‏بند باشد؛ و سزاوار نيست دستش از رنگ حنا خالي باشد، اگرچه پير باشد.»13 همچنين مي‏فرمايد: «لا تُصَلِّي الْمَرأَةُ عُطُلا»؛ زن بدون زيور و آرايش نماز نخواند.14 امام باقر(عليه‌السلام) نيز در روايتي مي‏فرمايد: «لَمْ تَزَلِ النِّساءُ يَلْبِسْنَ الْحِلْي»؛ زنان همواره از زيور استفاده كنند.15

در برخي روايات دستوراتي براي زيبا شدن زنان داده شده، است. براي مثال، امام علي(عليه‌السلام) مي‏فرمايد: «كاري را كه بيش از حد توانايي زن است به او وامگذار؛ زيرا (اگر زنان از كارهاي سخت و طاقت‏فرسا به دور باشند) براي حال آن‏ها و شادابي روحي و دوام زيبايي آن‏ها بهتر است؛ چرا كه زن گل بهاري است (لطيف و حساس)، نه پهلواني سختكوش.»16

همچنين رسول اكرم(صلي الله عليه و آله) پس از اينكه به همه زنان، چه شوهردار و چه بدون شوهر، دستور مي‏دهد دايم خضاب كنند (و دست و صورت خود را به حنا و رنگ‏هاي زيبا آرايش كنند) مي‏فرمايد: «اما زنان شوهردار براي شوهرانشان زينت كنند و اما زنان بدون شوهر، به اين دليل خضاب كنند كه دستشان شبيه دست مردان نشود (و لطيف و زيبا بماند.)»17

همچنين در روايت ديگري آمده است: پيامبر به مردان فرمود: «ناخن‏هاي خود را كوتاه كنيد» و به زنان فرمود: «ناخن‏ها را كوتاه نكنيد؛ زيرا شما را زيباتر مي‏كند.» حتي آن حضرت از بعضي زنان به خاطر اهميت ندادن به آرايش و زيبايي، انتقاد كرده است.18

عايشه مي‏گويد: «زني از پشت پرده دستش را بيرون آورد تا نامه‏اي به رسول خدا بدهد، آن حضرت دستش را بست (و نامه را از او نگرفت.) فرمود: نمي‏دانم اين دست مرد است يا دست زن؟ آن زن گفت: دست زن است. پيامبر فرمود: اگر تو زن بودي ناخن‏هايت را به رنگ حنا در مي‏آوردي».19

اهميت زينت كردن و آرايش زنان به حدي است كه پوشش بعضي از لباس‏ها مثل ابريشم و طلا به علت خاصيت زيبايي‏شان به زنان اختصاص يافته است20 امام باقر(عليه‌السلام) مي‏فرمايد: «خداوند طلا را در دنيا زينت زن قرار داد و بر مردان حرام كرد.» 21 در برخي روايات آمده كه «ائمّه اطهار(عليهم‌السلام) زنانشان را با طلا و نقره زينت مي‏كردند و بر اين كار اصرار داشتند.»22

از روايات ديگري كه حاكي از اهميت اسلام به آرايش و تجمّل براي زن است، حديثي از پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) است كه حتي به زناني كه شوهران نابينا دارند دستور مي‏دهد خود را با بوي خوش و حنا آرايش كنند. امام صادق(عليه‌السلام) فرمود: از رسول خدا سؤال شد: زن چگونه براي شوهر نابينا آرايش كند؟ فرمود: با استعمال عطر و خضاب كردن، كه نوعي بوي خوش است.23

از رواياتي كه در اين باب وجود دارند، و تنها بعضي از آن‏ها در اينجا ذكر شدند، مي‏توان نتيجه گرفت كه اگر دين اسلام از تبرّج و خودنمايي زن براي نامحرم نهي كرده، در مقابل به او دستور داده است در صورتي كه در انظار نامحرم نباشد، حتما تبرّج و خودنمايي داشته باشد، به ويژه اگر در محضر شوهرش باشد. بنابراين، دين اسلام غريزه خودنمايي و تبرّج زن را ناديده نگرفته، بلكه به آن اهميت هم داده است و تلاش كرده زنان علاوه بر دارا شدن زيبايي دروني و اخلاقي، از نظر ظاهري هم جذّاب و زيبا باشند؛ زيرا توجه به آرايش و زيبايي ظاهري نه تنها پاسخي منطقي و صحيح به اقتضاي طبيعي و غريزه آنان در جلوه‏گري و جلب توجه ديگران است، بلكه سبب مي‏شود زن شادتر و بانشاطتر باشد و از اين طريق، شادابي و نشاط را به زندگي خانواده‏اش نيز وارد كند؛ زيرا يكي از عوامل مهم با نشاط بودن زن، داشتن ظاهري زيبا و دلپسند است كه شوهرش را پي‏درپي به وجد آورد و خود نيز از اين طريق به وجد آيد. در نتيجه، كوشش زن در جذّاب بودن و آرايش كردن براي شوهر، ضمن اينكه نياز طبيعي زن به خودنمايي و تبرّج را ارضا مي‏كند، وي را از جلوه‏گري و خودنمايي براي مردان‏نامحرم نيز بي‏نياز مي‏سازد؛ زيرا او براي شوهري خودآرايي كرده است كه حقيقتا به او عشق مي‏ورزد و در دوستي‏اش وفادار است. بدين‏سان، هم نياز غريزي او به آرايش و تجمّل اشباع شده و هم از آفات‏وانحرافات عشق آزاد رهايي يافته و آسيبي به‏سلامت‏رواني‏اووارد نشده است.

خانم لمبروزو در اين مورد، سخن زيبايي دارد: «بدون شك، منشأ حجب و حياي زن را در عشق و علاقه مي‏توان يافت؛ چه اينكه زن وقتي مرد را به خويش علاقه‏مند و خود را نسبت به او متمايل ديد، منظور اصلي خودنمايي و جلوه‏گري از بين مي‏رود و چون توسعه محيط اجتماعي زن فقط به منظور تمركز تمايلات دروني او به شخص واحد است، هنگامي كه در اين راه توفيق يافت، ديگر احتياجي به آلات فريبنده و مصنوعي نخواهد داشت. چنانچه مشاهده مي‏شود زناني كه به شوهر و اطفال خود علاقه‏مند هستند، بكلي از اين عوالم دور و بركنار مي‏باشند و اگر زني ديده مي‏شود كه اين شيوه را پيشه خود قرار داده است، فقط به اين جهت است كه پاسخ احساسات دروني خويش را نزد همسر خود نيافته است؛ زيرا وقتي كه زن علاقه‏مند گرديد، ديگر حاضر، بلكه قادر به جلب توجه ديگران نخواهد بود.»

3. افراط در غريزه خودنمايي و تبرّج
همان‏گونه كه بي‏توجهي به غريزه خودنمايي و تبرّج براي زن زيان‏بخش است، خودنمايي و تبرّج بيش از اندازه و خارج از چهارچوبه حجاب نيز زيان‏بخش خواهد بود و سلامت رواني زن را به مخاطره مي‏اندازد. اين مطلب دقيقا مانند اين است كه بگوييم: غذا خوردن براي سلامتي ضرورت دارد، اما زياده‏روي و عدم رعايت قانون غذا خوردن مضر است. در ارضاي نيازهاي رواني نيز بايد جانب اعتدال رعايت شود، زيرا هرگونه زياده‏روي در آن موجب از دست رفتن انرژي رواني انسان مي‏شود و سلامت رواني او را مختل مي‏سازد. البته تفاوتي كه در ارضاي نيازهاي رواني، مثل نياز به خودنمايي و تبرّج در زن، با نيازهاي جسماني مثل نياز به غذا خوردن وجود دارد اين است كه اين‏گونه نيازها سيري‏ناپذيرند و اگر انسان در ارضاي آن‏ها حد افراط را در پيش بگيرد، نه تنها نياز او برطرف نمي‏شود، بلكه روز به روز تشنه‏تر شده، تمام فكر و ذهن او را به خود مشغول مي‏كند. در ارضاي نياز به خودآرايي و خودنمايي نيز همين مطلب وجود دارد؛ يعني اگر زن در توجه به زيبايي ظاهري و خودآرايي افراط كند، كم‏كم به حدّي مي‏رسد كه بيمارگونه به تجمّل و آرايش مي‏پردازد و هيچ‏گاه احساس ارضا و سيري نمي‏كند.

شهيد مطهّري در اين‏باره مي‏نويسد: «روح بشر فوق‏العاده تحريك‏پذير است. اشتباه است كه گمان كنيم تحريك‏پذيري روح بشر محدود به حد خاصّي است و از آن پس آرام مي‏گيرد. همان‏گونه كه بشر ـ اعم از مرد و زن ـ در ناحيه ثروت و مقام، از تصاحب ثروت و تملّك جاه و مقام سير نمي‏شود و اشباع نمي‏گردد، در ناحيه جنسي نيز چنين است. هيچ مردي از تصاحب زيبارويان و هيچ زني از متوجه كردن مردان و تصاحب قلب آنان و بالاخره هيچ دلي از هوس سير نمي‏شود. و از طرفي، تقاضاي نامحدود، خواه ناخواه، انجام ناشدني است و هميشه مقرون است به نوعي احساس محروميت، دست نيافتن به آرزوها به نوبه خود، منجر به اختلالات روحي و بيماري‏هاي رواني مي‏گردد».24

وست كوت (Westkott) در نقد نظريه كارن هورناي (Karen Horney) كه معتقد بود زنان بايد با خارج شدن از خانه و به عهده گرفتن كارهاي متفاوت در مشاغل گوناگون، هويّت خود را بيابند، مي‏گويد: زنان امروزي ما بين نياز به جلب توجه مردان و دنبال كردن اهداف شخصي خود، گير افتاده‏اند. به همين دليل، رفتارهاي متضادي از خود نشان مي‏دهند؛ گاهي اغواگر و پرخاشگر و گاهي مؤدب و گاهي جاه‏طلب مي‏شوند. زنان امروز بين كار و عشق، دو پاره شده‏اند و در نتيجه، هيچ‏كدام آن‏ها را ارضا نمي‏كند.25

در كتاب روح زن مي‏گويد: زن طوري آفريده شده است كه وابسته به يك مرد باشد و فقط براي او طنّازي و عشوه‏گري كند. به همين دليل، اگر تكيه‏گاهش را نيابد و به تجمّل و جلوه‏گري خود ادامه دهد، دوام نخواهد آورد و نابود مي‏شود، در ادامه، آورده است: «زن همچون بوته نيلوفري است كه طالب چوب خشك يا ديوار لخت و عرياني است تا آن را از گل و سبزه بپوشاند. اگر چنين چوب و ديواري نيابد، خشك و نابود خواهد شد».26

از اينجا فلسفه و حكمت وجوب پوشش و حجاب براي زن در اسلام مشخص مي‏شود؛ زيرا اين حكم به دليل اينكه نقش اساسي در متعادل كردن غريزه خودنمايي و تبرّج زن دارد، عامل مهمي براي جلوگيري از بخش بزرگي از اضطراب‏ها و دغدغه‏هاي فكري زن محسوب مي‏شود؛ زيرا آزاد بودن زن در خودآرايي و به نمايش گذاردن جلوه‏هاي زنانه در جامعه، موجب افراط در تجمّل و توجه به زيبايي‏هاي ظاهري مي‏شود، كه اين توجه افراطي مي‏تواند سبب بروز اختلال‏هاي رواني در زن شود.

توضيح مطلب اين است كه وقتي زن مكشوف و آرايش كرده در بين مردان ظاهر مي‏شود، طبعا عده‏اي خوششان مي‏آيد و او را مورد تحسين و تكريم (ظاهري) قرار مي‏دهند. به همين دليل، دايم سعي مي‏كند وضع ظاهري خود را طوري قرار دهد كه بيشتر موردپسند آن‏ها واقع شود. معمولا اين‏گونه زنان و دختران براي اينكه زيباتر شوند، هر روز وقت زيادي را صرف آرايش و تقليد از مدهاي جديد مي‏نمايند. اين روند مي‏تواند ناراحتي‏هاي رواني زيادي براي آنان ايجاد كند؛ زيرا به دليل اينكه هميشه كارها به دلخواه پيش نمي‏رود، باعث بروز نگراني‏هايي براي آن‏ها مي‏شود. براي مثال، اين تصور كه آيا با صرف اين‏همه وقت و هزينه مالي، توانسته‏اند جلب نظر ديگران بكنند و مورد پسند آنان شوند يا به عكس، مورد تمسخر و تحقير آنانند، مي‏تواند دايم ذهن آن‏ها را به خود مشغول كند و آن‏ها را به موجوداتي نگران تبديل نمايد. دليل ديگري كه مي‏تواند به نگراني آن‏ها بيفزايد اين تصور است كه هر لحظه ممكن است رقيبي زيباتر از راه برسد و شكار آن‏ها را بربايد. و سرانجام، دليل ديگري كه باعث ناراحتي و استرس براي آن‏ها مي‏شود اين است كه مي‏بينند به مرور زمان، از زيبايي‏هايشان كاسته مي‏شود و زنان جوان‏تر و زيباتر جاي آن‏ها را مي‏گيرند و نقش آن‏ها را در ربودن دل‏ها كمتر مي‏كنند. گرچه آن‏ها براي اينكه در اين رقابت، ضعف خود را جبران كنند، دست به كارهاي گوناگوني مي‏زنند: تنوّع‏طلبي بيشتر در لباس و آرايش و افراط در جلوه‏گري و خودآرايي؛ ولي نتيجه چنداني برايشان ندارد.

وقتي زن در اثر آزادي در خودآرايي و جلوه‏گري به چنين احساسي رسيد، به زودي متوجه مي‏شود كه در اين رقابت، ديگر توان مقابله با زنان زيبا و جوان را ندارد، بخصوص وقتي پا به سن مي‏گذارد اين احساس تلخ در او بيشتر مي‏شود؛ زيرا مشاهده مي‏كند همان مرداني كه چندي پيش خريدار نازها و كرشمه‏هاي او بودند، ديگر حاضر نيستند با او مراوده داشته باشند و بهاي چنداني به او نمي‏دهند. اينجاست كه دچار افسردگي و اضطراب مي‏شود و حتي گاه ديده شده است كه برخي زنان دست به انتحار مي‏زنند.

كتاب چهره عريان زن عرب مي‏نويسد: «زيبايي، به نمايش برجستگي‏هاي بدن و آرايشي كه اضطراب دروني و فقدان اعتماد به نفس را پنهان مي‏كند، نيست، بلكه پيش از هر چيز مديون قدرت تفكر، سلامت جسم و كمال نفس است. چه بسيار دختراني كه به سبب شوق دست‏يابي به نشانه‏هاي مقبول زيبايي و زنانگي، به اختلالات رواني و اضطرابات گوناگون دچار گرديده‏اند. گمان و تصور يك دختر اين است كه زندگي و آينده‏اش به اندازه بيني و يا خميدگي مژه‏هايش بستگي دارد تا آنجا كه حتي يك ميلي‏متر كوتاهي طول مژه نيز مي‏تواند به مسئله‏اي جدّي و بحراني واقعي در زندگي او تبديل شود».27

آنچه اين مشكل را حادتر مي‏كند اين است كه زنان بدحجاب خيلي زودتر از زنان ديگر زيبايي خود را از دست مي‏دهند؛ زيرا در پزشكي اثباب شده است كه برهنگي اعضاي زن در محيط گرم يا سرد، سبب به هم خوردن تعادل چربي‏هاي زير پوست شده، لطافت و ظرافت و صافي عضلات را مبدّل به ناهمواري و مردانه شدن آن‏ها مي‏كند. علاوه بر اين، وقتي زن تمام زيبايي‏هاي خود را در معرض تماشاي عموم قرار داد، ديگر چيزي براي جلب نظر ندارد. بنابراين، بدحجابي، هم از جهت جسمي و هم از جهت رواني، از زيبايي زن مي‏كاهد و اين خود عاملي در تشديد سرخوردگي و ناراحتي زن مي‏باشد. اما به عكس، رعايت حجاب سبب افزايش زيبايي زن مي‏شود. در روايتي، امام علي(عليه‌السلام) مي‏فرمايد: «عفّت و حجاب سبب افزايش و رشد زيبايي مي‏شود.»28 و نيز در روايتي ديگر مي‏فرمايد: «پوشش و حجاب براي حال زن بهتر است و سبب دوام زيبايي او مي‏شود.»29

غريزه حيا
خصيصه حيا و شرم به طور طبيعي، در زن بيش از مرد وجود دارد. به همين دليل است كه زن فطرتا و از روي طبع و غريزه، ميل به پوشش بدن خود در مقابل نامحرم دارد و از برهنگي دچار اضطراب مي‏شود. شواهد فراواني در اسلام بر فطري و غريزي بودن حيا براي زن وجود دارند و علاوه بر اينكه قرآن به اين مطلب اشاره كرده، از نظر روان‏شناسي، زيست‏شناسي و جامعه‏شناسي نيز قابل اثبات است.


1. ديدگاه اسلام درباره حياي زن
قرآن در داستان حضرت آدم و حوّا، پس از اينكه مي‏فرمايد آن‏ها فريب شيطان را خوردند و از درخت ممنوعه تناول كردند، مي‏فرمايد: (فَلَمَّا ذَاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُمَا سَوْءَاتُهُمَا وَطَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِن وَرَقِ الْجَنَّةِ) (اعراف: 22)، و هنگامي كه از آن درخت چشيدند، زشتي‏ها و قسمت‏هاي پنهان اندامشان بر آن‏ها آشكار شد و (به سرعت) شروع به قراردادن برگ‏هاي درختان بهشتي بر خود كردند تا آن‏ها را بپوشانند.

از اين داستان، به روشني مي‏توان فهميد كه آدم و حوا هنگام برهنه شدن، مضطرب و پريشان شدند؛ زيرا براي رهايي از اين حالت، به برگ‏هاي درختان پناه آوردند و خود را با آن‏ها پوشاندند و صبر نكردند تا لباس مناسبي به دست آورند. اين در حالي است كه اولا، آن‏ها همسر يكديگر بودند و جايز بود در مقابل هم برهنه شوند. ثانيا، هيچ كس در آنجا نظاره‏گر آن‏ها نبود تا شرمندگي‏شان به خاطر او باشد. ثالثا، چون اولين انسان بودند، پوشش براي آن‏ها جنبه اكتسابي هم نداشت. بنابراين، تنها دليل اضطراب ايشان از برهنگي، فطري بودن حيا در آن‏ها بود و چون برهنگي خلاف فطرت است، اضطراب‏آور است.30

اگر كسي بپرسد، از اين آيات به دست مي‏آيد كه «كشف عورت» خلاف فطرت است، نه «كشف حجاب»، در پاسخ گفته مي‏شود: اولا، قرآن در اينجا سخن از كشف «سوءة» دارد. «سوءة» در لغت، به معناي چيزي است كه انسان از آشكار شدن آن ناراحت مي‏شود.31 بنابراين، منظور قرآن از كلمه «سوءة» در سوره اعراف، آيه‏هاي20 (سَوْءَاتِهِمَا)، 22( سَوْءَاتُهُمَا)، 26(سَوْءَاتِكُمْ) و 27(سَوْءَاتِكُمْ)، جاذبه‏هاي جنسي آدم و حواست؛ زيرا در آيه 26 همين سوره، خداوند از لباسي كه «سوءات» انسان را مي‏پوشاند، به «لباس تقوا» تعبير كرده است و مي‏فرمايد: (يَا بَنِي آدَمَ قَدْ أَنزَلْنَا عَلَيْكُمْ لِبَاسا يُوَارِي سَوْءَاتِكُمْ وَرِيشا وَلِبَاسُ التَّقْوَي ذَلِكَ خَيْرٌ.) و امام باقر(عليه‌السلام) آن را به «لباس عفاف» تعبير مي‏كند. «وَ اَمّا لِباسُ التَّقْوي فَالْعِفافُ.» 32از اين روايت معلوم مي‏شود لباس عفاف يا پوشش عفيفانه به پوششي گفته مي‏شود كه جاذبه‏هاي جنسي انسان را بپوشاند، نه فقط عضو تناسلي را، و در واقع، علت اضطراب آدم و حوا، از بين رفتن عفاف و آشكار شدن جاذبه‏هاي جنسي آنان بود.

ثانيا، جاذبه‏هاي جنسي زن و مرد متفاوتند. در مرد، فقط اعضاي تناسلي، يا حداكثر بين ناف تا زانو، داراي جاذبه جنسي است (چنانكه بعضي از روايات آن را تأييد مي‏كند)،33 ولي در زنان، تمام بدن داراي جاذبه جنسي است. بنابراين، از اين دو مقدّمه مي‏توان به روشني استدلال كرد كه هرگونه برهنگي زن، به نظر قرآن، در تضاد با فطرت اوست و موجب اضطراب او مي‏شود. به همين دليل است كه فريضه حجاب مخصوص زنان شده است و حجاب مردان در حد پوشيدن عضو تناسلي يا حداكثر بين ناف تا زانو مي‏باشد.

در تأييد مطلب مزبور، يعني اثبات مقدّمه اول، كه منظور از «سوءة» جاذبه جنسي است، مي‏توان گفت: كلمه «عورت»34 نيز مانند كلمه «سَوءَه» به معناي جاذبه جنسي مي‏باشد كه در تعابير ديني در مورد بدن زن به كار رفته است. در سوره نور آيه 31 فرمود: بر زنان لازم نيست در مقابل كودكاني كه از «عورت» زنان ـ يعني از جاذبه‏هاي مربوط به زنان ـ آگاه نيستند، حجاب داشته باشند.35 همچنين در روايتي، علت وجوب پوشش زن را عورت بودن او معرفي مي‏كند. پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) مي‏فرمايد: «بدن زن عورت (داراي جاذبه جنسي) است كه خانه‏اش پوشش آن است.»36 معلوم است كه كلمه «عورت» در اينجا نمي‏تواند به معناي خاص آن باشد، بلكه كنايه از آن است كه بدن زن داراي جاذبه جنسي است و بهترين پوشش براي آن، بودن زن در خانه و كمتر ظاهر شدن در برابر نامحرم است.

بنابراين، چه در داستان آدم و حوا و چه در موضوع حجاب، تعبير قرآن و روايت از بدن زن به «سوءة» و »عورت« دال بر اين است كه زن از برهنه كردن بدنش دچار ناراحتي و پريشاني و بلكه اضطراب مي‏شود و اين نشانه فطري بودن حيا و در نتيجه پوشش و حجاب براي زن است.

از شواهد ديگر فطري بودن صفت حيا در زن، داستان حضرت مريم(س) و حضرت يوسف(عليه‌السلام) است. قرآن در قصه حضرت مريم(س)، پس از اينكه مي‏فرمايد: مريم به اعجاز الهي، باردار شد و براي اينكه مردم نادان او را به فحشا و بي‏عفتي متّهم نكنند، از آنان فاصله گرفت تا دور از آن‏ها وضع حمل كند، مي‏فرمايد: (يَا لَيْتَنِي مِتُّ قَبْلَ هَذَا وَكُنتُ نَسْيا مَّنسِيّا) (مريم: 23) (مريم آن‏قدر ناراحت شد كه) گفت: اي كاش پيش از اين، مرده بودم و بكلي فراموش مي‏شدم! اين سخن حاكي از نهايت پريشاني و ناراحتي زني است كه احساس مي كند از نظر مردم، حيا و عفتش لكه‏دار شده است، از اين‏رو، آرزوي مرگ مي‏كند. اين نشان مي‏دهد حيا تمام وجود اوست كه با رفتن آن، جانش هم در حال از بين رفتن است و اين غير از فطري بودن حيا، دليل ديگري ندارد. از اين بيان معلوم مي‏شود وقتي حيا در زن فطري باشد، پوشش و حجاب، كه لازمه حياست، نيز فطري خواهد بود؛ زيرا امكان ندارد زني داراي حيا باشد و آن‏گاه اجازه دهد نامحرم از نگاه كردن به بدن او لذت ببرد. به عبارت ديگر، ظهور و تبلور حيا در زن، به پوشش مناسب است. در واقع، عامل اصلي گرايش زن به حجاب و پوشش، تأمين يك نياز دروني و فطري به نام حيا و شرم است.

همچنين قرآن در قصه حضرت يوسف(عليه‌السلام) به حركت فطري زن عزيز مصر اشاره مي‏كند كه وقتي خواست از يوسف كام بگيرد، درها را بست (وَ غَلَّقَتِ الاَبْوابَ) (يوسف: 23) تا كسي شاهد او نباشد. امام زين‏العابدين(عليه‌السلام) مي‏فرمايد: در اين هنگام، آن زن با پارچه‏اي روي بت خود را پوشاند. يوسف از او پرسيد: چرا اين كار را كردي؟ گفت از بت حيا مي‏كنم.37 يوسف گفت: تو از بت حيا مي‏كني، ولي من از خدا حيا نكنم؟ از اين موضوع مشخص مي‏شود كه حيا امري فطري است؛ زيرا هر زني به طور فطري و غريزي، چنين احساسي دارد.

همچنين در بعضي روايات آمده است كه خداوند حياي زن را نُه برابر حياي مرد قرار داده؛ حضرت امير(عليه‌السلام) فرمود: «خداوند ـ عزّوجل ـ شهوت جنسي را ده قسمت آفريد. نُه قسم آن را در زنان قرار داد و يك قسم آن را در مردان؛ و اگر خداوند ـ عزّوجل در آن‏ها به اندازه شهوت جنسي‏شان حيا و شرم قرار نمي‏داد، هر آينه به هر مردي نُه زن آويزان (وابسته) مي‏شد.»38

در روايت ديگري، حياي زن را از اين هم بيشتر مي‏داند. ابو بصير مي‏گويد: از امام صادق(عليه‌السلام) شنيدم كه مي‏فرمود: «شهوت جنسي زن نود و نُه برابر مرد است، اما خداوند بر او حيا قرار داده است.» از اين دو روايت استفاده مي‏شود كه در طبيعت و آفرينش زن، حيا بيش از مرد قرار داده شده و اين از خصايص عَنْ ابي بصير، قالَ سَمِعْتُ اَباعَبْدِاللّه (عليه‌السلام) يَقولُ: «فُضِّلَتِ الْمَرْأَةُ عَلَي الرَّجُلِ تِسْعَةً وَ تِسْعينَ مِنَ اللذَّةِ وَ لكِنَّ اللّهَ اَلْقي عَلَيْها الْحَياءَ.»39 فطري اوست.

2. ديدگاه زيست‏شناسي و روان‏شناسي درباره حياي زن
زيست‏شناسان و روان‏شناسان هم به فطري بودن حيا در زن (و بلكه در جنس ماده) اذعان دارند. دكتر فخري، فيزيولوژيست مصري، در اين‏باره مي‏گويد: «اصل و مبدأ احساس حيا، همان احساس حيواني جنس ماده در مورد حياست و به همين جهت مي‏بينيم نوعا احساس حيا در زنان از مردان قوي‏تر است».40

مودودي نيز پس از شرح مفصّلي درباره اينكه تجاذب جنسي در انسان دايمي است، مي‏نويسد: «در طبع زنان، در مقابل شهوت و جاذبيت جنسي، حيا و احتشام و امتناع نيز به وديعت نهاده شده است، كه در هر زني كم و بيش وجود دارد. بدون شك، اين غريزه امتناع و فرار در جنس ماده حيوانات ديگر نيز ظهور دارد، ولي در جنس ماده انسان بيشتر و شديدتر است و اين شدت به وسيله وضع غريزه حشمت و حيا در روان او، افزون گشته است».41

برخي از روان‏شناسان معتقدند: حيا با آفرينش زن به هم آميخته است و تطوّرات جسمي دوران بلوغ، كه معمولا با بروز حالت روحي و رواني گوناگوني همراه است، عامل دروني حيا را به نمايش مي‏گذارد. كتاب طبايع زنان درباره وضعيت روحي و رواني پسران و دختران در دوران انتقال از كودكي به نوجواني (دوران بلوغ) مي‏نويسد: «فرق بين اين دو جنس خيلي زياد است؛ مثلا، دختر در اين سن متانت خويش را دارد و در نهايت، رشد و وقار زندگي مي‏نمايد، در حالي كه پسر سال‏هاي دراز ديگري لازم دارد تا عاقل گردد.»42 سپس در مورد آثار بلوغ در دختران مي‏گويد: «خجالت در او (دختر) زياد و تأمّلش در حركات و اطوار خويش فوق‏العاده گرديده و ميلش به انفراد و تنهايي زياد خواهد شد.»43

بنابراين، وقتي حيا در زن فطري باشد، حجاب و پوشش هم، كه از آثار و نتايج آن است، فطري خواهد بود. منتسكيو (C.L.D.S.Montesquieu) مي‏گويد: «تمام ملل جهان در اين عقيده مشتركند كه زن‏ها بايد حجب و حيا داشته باشند تا بتوانند خودداري كنند. علتش اين است كه قوانين طبيعت اين‏طور حكم كرده است و لازم دانسته زن‏ها محجوب باشند و بر شهوات غلبه نمايند. طبيعت مرد را طوري آفريده كه تهوّرش زيادتر باشد، ولي زن طوري آفريده شده كه خودداري و تحمّلش زيادتر باشد. بنابراين، هرگز نبايد تصور كرد افسار گسيختگي زن‏ها بر طبق قوانين طبيعي است، بلكه افسار گسيختگي بر خلاف قوانين طبيعت مي‏باشد و بر عكس، حجب و حيا و خودداري مطابق قوانين طبيعت است؛ زيرا طبيعت ما را طوري آفريده كه به نقص خود پي‏ببريم و به همين جهت است كه داراي حجب و حيا هستيم؛ زيرا حجب و حيا همانا خجلتي است كه شخص از نقص و عدم كمال خود دارد.»44

3ـ ديدگاه جامعه‏شناسي درباره حياي زن
بررسي جامعه‏شناختي و تاريخي حجاب نيز فطري بودن حيا در زن را به اثبات مي‏رساند؛ زيرا بنابر گواهي متون تاريخي، در اكثر قريب به اتفاق ملت‏ها و آيين‏هاي جهان، حجاب در بين زنان معمول بوده است؛ هرچند در طول تاريخ، فراز و نشيب‏هاي زيادي را طي كرده و گاهي با اعمال سليقه حاكمان، تشديد يا تخفيف يافته، ولي هيچ‏گاه به طور كامل از بين نرفته است. مورّخان به ندرت، از اقوام بدوي، كه زنانشان داراي پوشش مناسب نبوده و يا به صورت برهنه در اجتماع ظاهر مي‏شدند، ياد مي‏كنند.

دانشمندان، تاريخ حجاب و پوشش زن را به دوران ما قبل تاريخ و عصر حجر نسبت مي‏دهند. كتاب زن در آينه تاريخ پس از طرح مفصّل علل و عوامل تاريخي حجاب، مي‏نويسد: «با توجه به علل ذكر شده و بررسي آثار و نقوش به دست آمده، پيدايش حجاب به دوران پيش از مذاهب مربوط مي‏شود و به اين دلايل، عقيده عده‏اي كه مي‏گويند مذهب موجد حجاب مي‏باشد صحّت ندارد، ولي بايد پذيرفت كه در دگرگوني و تكميل آن بسيار مؤثر بوده است».45

نتيجه‏اي كه از اين مطلب مي‏توان گرفت اين است كه گرايش زنان در طول تاريخ و در خلال فرهنگ‏ها و تمدن‏هاي گوناگون، و حتي بعضا متضاد، به حجاب و پوشش، اين حقيقت را به اثبات مي‏رساند كه حيا، كه تبلور آن حجاب زن در مقابل نامحرم است، ريشه در فطرت و غرايز زن دارد و به همين دليل، يك خصيصه ‏مشترك‏ در بين‏ تمام‏ زنان‏ بوده ‏است.

حيا و سلامت رواني
شكي نيست كه وجود حيا در زن تأثيرات بسيار مثبتي بر روح و روان وي دارد. عفاف و پوشيدگي همچون سد و حفاظي است كه زن در سايه آن از هر ذلّت و تحقيري در امان مي‏ماند. دين اسلام با واجب كردن حجاب، نمي‏خواهد زن بازيچه دست شهوت‏پرستان باشد و ارزش او به ميزاني تنزّل كند كه تنها وسيله‏اي براي اطفاي شهوات به حساب آيد. اسلام خوشي‏هاي مشروع را براي زن مي‏پسندد و البته تأمين آن را در سايه حيا و عفت قرار مي‏دهد. عفاف، كه ثمره حجاب و پوشش است، عامل آرامش و سكون انسان و دور ماندن او از عوامل اضطراب و در نهايت، موجب رضايت وجدان است. چه بسيارند عوامل ناامني فكري و ذهني كه عفاف مانع بروز آن‏هاست. عفاف موجب احساس امنيت و شرف آدمي است و باعث مي‏شود كه آدمي بتواند در طول حياتش درست فكر كند و نيكو تصميم بگيرد.

زن به دليل اينكه عواطف و احساسات قوي‏تري نسبت به مرد دارد، از نظر رواني نفوذپذيرتر از مرد است؛ يعني بيش از مرد از عوامل بيروني متأثر مي شود. اين تأثّر و نفوذپذيري وقتي از يك منبع، يعني از سوي شوهر باشد، باعث مي‏شود وحدت و يگانگي رواني زن حفظ شود، ولي وقتي زن بدون حجاب در اجتماع مردان نامحرم حاضر مي‏شود، به آساني تحت تأثير رواني و عاطفي آنان قرار مي‏گيرد و وحدت رواني او از بين مي‏رود و با از بين رفتن وحدت رواني، دچار اضطراب و آشفتگي مي‏شود.46

در منابع اسلامي، درباره برخي از آثار رواني حجاب و بي‏حجابي مطالب زيادي وجود دارند؛ مثلا، در آيه 60 سوره «نور» درباره فلسفه حجاب مي‏فرمايد: (وَ اَنْ يَسْتَعْفِفْنَ خَيْرٌ لَهُنَّ)؛ و اگر «زنان» خود را بپوشانند براي آن‏ها (خير) بهتر است. كلمه «خير»، كه به معناي سود و نفع است، به دليل اطلاقش، هم شامل نفع مادي مي‏شود و هم نفع معنوي. در آيه 53 سوره احزاب، سود و نفع حجاب مشخص‏تر بيان شده است: (ذلِكُمْ اَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَ قُلُوبِهِنَّ) اين كار (حفظ حريم بين زن و مرد) براي پاكي دل‏هاي شما و آن‏ها بهتر است. بنابراين، مي‏توان گفت: طبق اين دو آيه، اثر مهم حجاب براي زن، طهارت و پاكي قلبي است كه مقدّمه‏اي براي رسيدن به سلامت قلبي (قلب سليم) است و در روان‏شناسي، از آن به «سلامت رواني» تعبير مي‏شود.

همچنين در آيه 30 سوره «نور» درباره تأثير حفظ عفّت مرد به واسطه نگاه آلوده نكردن به زن مي‏فرمايد: (وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِكَ اَزْكي لَهُمْ)؛ و عفاف خود را حفظ كنند. اين براي آنان پاكيزه‏تر است.

در روايات نيز به تأثير رواني حجاب بر زن اشاره شده است. امام علي(عليه‌السلام) در وصيت خود به امام حسن(عليه‌السلام) مي‏فرمايد: «(زنان را) در پرده حجاب نگاه دار تا نامحرمان را ننگرند؛ زيرا سخت‏گيري در پوشش، عامل سلامت و استواري آنان است.»47

همچنين آن حضرت در حديث ديگري مي‏فرمايد: «پوشش و حجاب براي حال زن بهتر است و سبب دوام زيبايي او مي‏شود.»48 منظور از حال زن در اين حديث، وضعيت رواني اوست كه رعايت حجاب سبب تعادل بهتر آن مي‏شود. و نيز پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) مي‏فرمايد: «بهترين زنان شما زنان پاك‏دامن و عفيف هستند.» اين روايت نيز همان چيزي را مي‏گويد كه در آيه 60 سوره «نور» گذشت.49

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386;ساعت 9:12;  توسط حامد لطفي ;  |